دانستن حقایق در هر زمان
هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید
پيوندهای روزانه
آلودگی محیط زیست، دغدغه جدی هر شهروند کابل

از سال ها بدین سو آفتی بر جان محیط زیست افتاده و غروب های روز، کابل در ظلمت مطلق فرو می رود، آسمانش تیره و تار می گردد و ابری ظلمانی ضخیم شهر را می پوشاند. گویا قلب خورشید از این همه خشونت و بی توجهی شهروندان، مکدر شده و رخ نشان نمی دهد. لایه ای ضخیم از گرد و غبار برخواسته از تراکم جمعیت و افزایش وسایط کهنه و فرسوده، انسان را بیاد برهوت برزخ می اندازد. شاید به این دلیل که هنوز نوع و سبک زندگی بحالت اولیه ی خود باقی است، از آن فاصله نگرفته ایم و هنوز تا نهادینه شدن فرهنگ شهر نشینی و تمایل به حفاظت از محیط زیست فاصله ای بسیار داریم.
جبر معیشت، آنهم از نوعی بدوی و سنتی سبب شده تا درخت محیط زیست را مسموم و برگ ریزان کنیم. سنت و بدویت، چنان ریشه ای در زمین معیشت دوانیده که خاک طبیعت را بی معیشت و نهال مدنیت را دچار آفت نموده است. با گذر ایام و سازکارهای محیطی هم نه تنها در حل این معضل فتح باب نشده که روز به روز بر شدت این معضل و گستردگی دامنه ای این آفت عظیم افزوده است.
اجبار معیشت آنهم به سبک سنتی و قدیمی زمینه های قلع و قمع درختان و فضای سبز را فراهم کرده است. به گونه ای که چوب در استفاده روزانه بیشترینه شهروندان کابل بیشترین کار برد را دارد. از صادرات، سوخت و ساخت و سازهای خانه های چوبی گرفته تا گرم کردن خانه ها توسط بخاری های چوبی و دم کردن چای در سماور های خانگی و... که بالاخره اول درختی باشد تا او را قطع و به استفاده بگیرند که علاوه بر قلع و قمع آن و از بین بردن فضای سبز، دود صادره از سوخت و سوز، فضای شهر را نامرغوب و آفت های نهفته در دود ناشی از چوب در فضای شهر ساری می گردد.
از طرف دیگر، کافی است گذر تان به محلات و کوچه های شهر بیفتد و آنگاه خواهی دید که بوی متعفن فاضلاب ها و ... اهالی، به عابران امان نفس کشیدن نمی دهد و بر دماغِ شهروندان، چنگ تیز می زنند. تشناب های که چاه ندارند و به کوچه سر می کشند و از طرفی هم بعید نیست که چاه های آب هم از این وضعیت نم کشیده و طعم آب را بی گوار و سلامت محیط زیست را بی سلامت کرده باشند.
باز سازی شهری هم که بی ساز شده است، سرک ها اکثرا خامه و قورتک قورتک که با عبور هر واسطه ای فوج فوج گرد و خاک آلوده به رقص میایند. غروب های روز، آسمان کابل از خجالت خودش را در پس گرد و خاک پنهان می کند که با چشم غیر مسلح دیدارش نصیب شهروندان نمی شود و از آسمان این برزخ شهرِ نفرین شده، خاک می بارد و داکتران بینی و گلو را بزحمت انداخته است.
زباله های شهر هم در کوچه و پس کوچه های شهر سر پای عابران، کارگران و اطفال به این سو و آن سو پرسه می زنند و بچه های کوچه با زباله های ریخته شده فوتبال بازی می کنند و کسانی، تا بناگوش غرق در زباله با لباس های چرکین وخورجین های متعفن شان در بین زباله ها از پس چیزی می گردند. و جویچه های دم کرده ای متعفن و بوی ناک بر شدت این آلودگی محیطی افزوده و سلامت محیطی را به گونه مستقیم نشانه رفته است.
واردات و استفاده از وسایط نقلیه ی از رده خارج و از کار افتاده، علاوه بر قور قورِ گوش آزار و اَبر آرن های رنگارنگ که تُن صدایشان سرک ها را به لرزه می آورند، با ایجاد آلودگی شدید صوتی مغز شهروندان را به سوت کشیدن می آورند؛ از دیگر عواملی اند که سلامت محیطی را به بند کشیده است.
به نظر می رسد که زمین خواران، هیچ زمینی را برای ساحه سبز هم باقی نگذاشته اند تا شهریان بتوانند به آنجا رفته و اندکی از آلودگی های زیست محیطی بگریزند، حتی تپه ها و اطراف کوههای شهر، هم به زنجیر تملک زمین خواران، گره خورده است و آبادی های بی رویه شهری در جریان است و جائی برای نفس کشیدن هم به نظر نمی رسد.
پس با این حال چه کنیم؟ اکنون که مرگ قریب الوقوع محیط زیست سالم قابل پیش بینی و در راه است، همه با تبر مهیبِ معیشت بجان محیط زیست افتاده اند، ظاهرا هیچ کس خیال ندارد که ما در ابر شهری زیست داریم که بیش از ظرفیت خویش به جمعیت آواره پناه داده که بیش از نیم شان زیر خط فقر زندگی می کنند. شهریانِ با فرهنگ ِشهری در درون بافت شهریِ شهر نشینانی روستا زده هضم شده اند .به نظر می رسد اگر به زودی فکری به حال سلامت محیطی نشود، محیط زیست کابل به پایان تاریخش نزدیک شده است. غروب های روز سقف تاریکی سایه بان شهر می شود و آدمی را بیاد سقف مخوفِ خانه قبر می اندازد که توان نفس کشیدن را از شهروندانش می گیرد و کمتر جرأت میکند که راحت و آسان نفس بکشد.
به امید روزی که نسل های بعد و فرزندان ما، بتوانند نفس های خود را آرام و بی دغدغه از محیط زیست سالم و سرشار از طراوت بستانند.

ادامه مطلب
[ Sun 29 Jan 2012 ] [ 11:13 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

دعوت حق

باز امشب حق صدایت کرده است

وارد مهمان سرایت کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز مولا سفره داری می کند

دعوت از عبد فراری می کند

دوستان آیید تا نجوا کنیم

محفل عشاق را بر پا کنیم

نیمه شب ها ناله و آوا کنیم

شاید آن گم گشته را پیدا کنیم

بسته ام من با دلم عهدی دگر

تا ببینم چهره مهدی دگر

السلام ای میهمانی خدا

ماه خوب آسمانی خدا

السلام ای روزه داران السلام

عاشقان مخلص ماه صیام

السلام ای ناله های نیمه شب

حال پر سوز و دعای نیمه شب

السلام ای ذکر پر سوز سحر

ای مناجات دل افروز سحر

السلام ای روزهای بی گناه

السلام ای شور اشک و سوز و آه

السلام ای روزه دار بی قرین

السلام ای دلبر صحرا نشین

یک شبی افطار مهمانم نما

تو خودت قاری قرآنم نما

ترنم عشق:

خدای من !! دوباره ماه رمضان شد ، دوباره ماه ضیافتت شد ، خدایا هر کی میخواد مهمانی برود لباس تمیز می پوشه با لباس کثیف و بدبو کسی مهمانی نمیرود حالا این را میخوام بگم من که امدم مهمانی تو امدم لباس گناه رو از تنم بیرون کنی عوضش لباس تقوی به تنم کنی .

آی صاحب خانه فکری این گدای هر ساله ات رو داشته باش.

امسال  کاری کن دیگه دل مان در خانه  تو باشه کاری که به کمال انقطاع … نزدیک بشویم . 

عبدلطیف نوروزی

[ Mon 8 Aug 2011 ] [ 5:12 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
سخنرانی آقای محقق در شهر سیدنی استرالیا:

آقای محقق نماینده مردم کابل در شورای ملی و ریس حزب وحدت اسلامی افغانستان روز یکشنبه مورخ 10 اپریل در محفل که از سوی مهاجرین افغانی مقیم شهر سیدنی استرالیا ترتیب داده شده بود سخنرانی داشت که خلاصه از چگونگی این محفل و سخنان اورا می خواهم بازتاب دهم.
البته پیش از این ایشان در شهرهای ملبورن و آدلاید استرالیا هم سخنرانیهای داشته بود.
درمحفل دیروز مردم به صورت بسیار گسترده تشریف آورده بود که خود بیش ازهمه به زیبای محفل افزوده بود.
در آغاز محفل قرآن توسط قاری بسیار ورزیده ای خوانده شد. بعدا مقاله های که از طرف طبقه اناث و ذکور ترتیب داده شده بودند ایراد گردیدند که نمی خواهم جزییات آنرا توضیح دهم. فقط می خواهم به طور خیلی خلاصه برداشت و فهم خودرا از سخنان آقای محقق ابراز کنم.
ایشان اولتر از همه از حضور و تشریف آوری مردم جهت اسقبالش را تشکر و قدر دانی نمود و گفت حضور چشمگیر از هم وطنانش به او انرژی و توان 10 ساله برای مبارزه و استقامت در برابر مشکلات و نا بسامی اوضاع و احوال مردمش داده است.
بعدا ایشان از مبارزه و جهادش در طول چند سال اخیر یاد نمود و خودرا یک عسکر ومبارز با وفای مردمش خواند.و همچنان ایشان خودرا در برابر رهبر بزرگ بابه مزاری مسول دانست و گفت آرزوهای که بابه داشت و در واقع  که هر فرد جامعه اش دارد جهت برآورده شدنش تلاش خواهد نمود.
ایشان از محرومیت مردمش در طول تاریخ یاد نمود و گفت باید ازین به بعد مردمش آگاه باشد تا دیگر محروم و 
مظلوم نباشد. اینها گپهای اند که هر فرد هزاره آنرا می زند اما آنچه به نظر نویسنده اهمیت دارد اینست که او گپ از تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به میان آورد. ایشان گفت برای اینکه قدرت در افغانستان عادلانه توضیح شودباید نظام ریاستی که قدرت را در انحصار یک قوم و یک شخص قرار میدهد جایش را به نظام دی سنترایزشن یا پارلمانی بدهد.او گفت این را نباید به تجزیه طلبی مخلوط کرد چرا که مردم ما همیشه به تمامیت عرضی و اسقلال کشورش پابند بوده و هست.ایشان همچنان تاکید نمود تا تعدیل واحد های اداری و تقسیم و توضیح عادلانه قدرت در نظام سیاسی کشور جهت تحقق عدالت اجتماعی و توازن قدرت سیاسی در کشور  صورت گیرد.و همچنان از حل معضله کوچی ها به صورت مدنی و دموکراتیک سخن به عمل آورد

[ Mon 18 Apr 2011 ] [ 4:16 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز




گزاریش و معلومات کامل در باره پشی

 

قریه های مناطق پشی

قریه تاله قندی: که در شمال شرق"پشی" واقع شده هم مرز بـه قریه  دوره، و چهل دختران

میباشد،طرف شرق ان دشت خاک خوجه،واقع شده وآب رفت ان بطرف چهل دختران میباشد.

قریـه علیاد: قریـه علیاد بـه شکل مستطیل مـانـند ازسمت شمال شرق، از کـوتل خاک خـوجه 

بطرف مرکز"پشی"(جاکه) واقع شده که طرف شمال اش میرادینه،طرف شرق ان تاله قندی و

قابجوی، طرف  جنوب اش جاکـه، و طرف غرب اش سلسله کوهـای بـین پشی و زردگ واقع

شده است.اب های فصلی قریه علیاد به رود خانه جاکه سرا زیر میشود.

قریه قندی: قندی یک جای  مدور مـانند است، کـه در وسط علیاد وجاکه دریک جای نسبتاً بلند

واقع شده است. که  طرف غرب ان قریه سیابوطه واقع شده است.

قریـه جاکه: درواقـع گفته میتوانم که جاکه در قلب" پشی "مـوقعیت دارد، حالت مثلث مانند را

به خود گرفته است. که ازطرف شمال بطرف جنوب اقع شده است، یک نقطه پیوند بـرای تمام

مناطق" پشی" میباشد،کـه طرف شرق ان قابجوی،طرف شمال ان علیاد و قندی، طرف شمال

غرب ان سیابوطه سرقول، طرف غرب ان پایچلگه، وطـرف جنوب ان قـریه شبّخیر واقع شده

است. اب جاکه همرای اب های علیاد، پایجلگه، وقابجوی یک جـا شده بـه رود خانه شبّخیر و

بوپال سرا زیر میشوند.

قریـه قابجوی: قـابجوی بـه شکل مستطیل مـانـند از طـرف شرق بـطرف جـنوب واقـع شده کـه

طـرف شـرق ان چهل  بـاغتوی اوقی، و پشی از تــوابـع ولسوالی جـاغـوری، طـرف شمال ان

تـالـه قنـدی، وعلیاد قــرارد دارد، طـرف غــرب ان جـاکه و طـرف جـنوب اش قــریـه، رود بـار

شبّخیر واقـع شـده است، و جـریـان  آب ان بــه رود هــای شبّخیر و بــوپـال سرا زیــر میشوند.

قریه شبّخیر و بوپال: قریـه، رود بار شبّخیرو بوپـال در قسمت جنوب شرق" پشی" واقع شده

هم مرز با هیچه و غوغه  از توابع  ولسوالی جاغوری میباشد.

قریه سرقول، سیابوطه و پـایجلگه: ایـن قریه ازمرز  پیک از طـرف شمال بطرف جنوب واقع

شده کـه طـرف شرق ان جـاکـه و طــرف غـرب ان نـاوه مـوقعیت  دارد ، اب ان بـطرف جـنوب

جریان دارد.

قریه زنگر و ناوه: زنگر و ناوه ازطرف غرب بطرف شرق امتداد یافته اند، گفته میتوانم یکی

ازوسیع ترین  مناطق" پشی" است. که سمت شمال ان کـوه بلند بـاد اسیا و پیگ، طـرف غرب

اش قریـه دادی، طـرف جنوب ان دایـبـرکـه و کـوهـای بلند خـار قرار دارد. اب رفـت ایـن قـریه

به طرف جنوب شرق یعنی پایجلگه  است.

قریه دادی: این قریـه در غربی تـرین قسمت" پشی" قــرار دارد که از طرف شرق بـه زنگر و

ناوه متصل، و از طرف غرب بـه قـریـه  شیرداغ همجوار است، طرف شمال ان کـوهـای پیگ

از مربـوطه ولایت ارزگان و طـرف جنوب ان تـوسط کـوهـای  بلند حصار شده  است، اب رفـت

این قریه بطرف غرب یعنی شیرداغ میباشد.

قریه دایبرکه: قـریـه  دایبرکه، در جنوبی ترین قسمت" پشی" نسبتاً در پشت  کـوهـای بلند مثل

کوه خار، و باد نـاوه واقع شده که به چشم نمی خورد، هم مرزبـا قریه غوغه وهیچه از توابع

ولسوای جاغوری میباشد.

کوه های مشهور: منطقه "پشی" چون سائیر هزاره جات کوهستانی است، انباشته از کوه ها،

کـوهپایه است، که به تعداد از آنها اشاره میشود.

کوه خار: کوه  خـار یکی از  بلند و  مشهور  تـرین  کـوه یـا قـله، در سطح "پشی" بــه حساب

می آید. این کـوه درمـرکز "پشی"موقعیت دارد، کـه طرف شرق آن شبّخیر، طـرف شمال شرق

آن قریه جاکه و پایجلگه، وسمت شمال آن نـاوه، طرف جنوب غـرب آن دایبرکـه وطرف جنوب

آن قریه غوغه وهیچه موقعیت دارد. گفته میتوانم، این کوه  کاملاً از سنگ پـوشیده شده است

کـه از طرف شرق بطرف غـرب، واقع شده  تـا شیرداغ و حسینی امتداد یافته است. کـه  داری

بعضی جنگلات مثل شلبی، ارغی، و داری انـواع بـوطه هــا وعلف هـای یـونـانـی  میباشند. در

زمـان هـای قبل  ایـن کـوه دارای  یـک مقـدار جنگلات زیـاتر  بـوده انـد، که در اثر اذدیاد شدن

نفوس جنگلات این کوه رو بـه نـابودی است. کوه  خار قبل از جنگ های داخلی یـکی از مکان

های امن بـرای حیوانـات مثل آهـو بـودنـد، کـه در سالهای 1368 حـزب اسلامی در بلند تـرین

قله این کوه قـرارگاه  داشتند که متئسفانه در مدت  زمان در اثر جنگها در ایـن کوه، اهـو های

آن محاجر شدند که از آن به بعد آهو به چشم  نمی خورد و در گزر سال بعضی  وقت هـا مسیر

عبورآهو میباشد.

کـوه قـرخ : همانطوریکه  از اسم اش معلوم است یکی از سعب الـعبور و  مشهور تـرین کـوه

ها در منطقه "پشی" به شمار می اید.این کوه در وسط قریه جاکه و پایجلگه موقعیت دارد،که

طرف شرق ان جاکه و طرف غرب ان پایجلگه قرار دارد، ایـن کوه نه چندان دارای جنگلات و

بوطه است ونه خالی از بوطه وعلف است،کوه قرخ یکی از کوه های است که در تمام "پشی"

سرشار از چشمه سارها و چشمه های فراوان میباشد.که از چهار طرف این کوه چشمه ها و

آبهای فراوان بیرون می آید،که از این اب ها برای زراعت و آب یاری زمینها استفاده  میشود.

کوه باد آسیا : این کوه هـم یکی از قـله هـای بلند منطقه "پشی " است. به نقل ادمهای قدیم  در

سری این کوه  آسیاب بـادی بودند که نسل هـای قدیم از ان آسیاب استفاده میکرده بـودنـد، ایـن

کوه  نقطه مشترک بین "پشی" و منطقه پیک از تـوابع ارز گـان خاص است، کـه طـرف جنوب

غرب ان زنگر و دادی، و سمت شمال آن منطقه پیک میباشد.

کوه توب: همانطوریکه گفته شده این کوه حالت توب مانند را دارد، که طرف شرق و جنوب آن

علیاد، طرف  شمال غرب آن زردگ موقعیت دارد، این کو یک نقطه بلند و مشترک بین " پشی"

وزردگ میباشد، و دارای انواع جنگلات، بوطه ها، بـوده است. کـه دراثـر استفاده از  جنگلات

برای مواد سوخت و نبود محافظت و مراقبت  از جنگل ها، این جنگلات رو به نابودی است. در

بالای ایـن کوه زیـارت بنام (زیارت شاه ولایت ) موقعیت دارد، که مردم بخاطیر زیارت در فصل

های بهار،تابستان، و خزان میرود.در پاین ایـن کوه چشمه بنام ( کته چشمه) قرار دارد، که از

دل ایـن چشمه  اب بـا صفا و زلال بیرون می اید، که زوار ها از آب این چشمه استفاده میکند.

کوه امام زاده :این کوه یک نقطه سه بعدی مشترک بین قریه علیاد، مرادینه، و زردگ میباشد.

که سمت جنوب ان علیاد،طرف غرب آن زردگ،و طرف شمال شرق آن مرادینه مو قعیت دارد.

دراخرین نقطه این کوه در ضمن اینکه یک زیارت است، یک جای تفریحی و دیدنی میباشد، که

معمولاً در فصل های بهار، تـابستان، و خزان، مردم انجا میرود، بـه نقل پشین هـا زیارت امام

زداه است، که توسط کافر ها شهید شده است. این کوه دارای بعضی اثـار بـاستانی میباشد، که

درسالهای اخیر کشف شده است مثل خانه های سنگی و خشتی، و کـوزه های سفالی به اندازه

خورد و بـزرگ که انسان بـه  راحتی میتواند  داخل اش جـا شود، در حال حاضر  در بـالا تـرین

نطقه ایـن کوه انتن شبکه مخابـراتی  MTN قـرار دارد، کـه در تمام ساحله مـالستان تنها  انتن

مخابراتی است که نیمه و نصفه ولسوای مالستان را تحت پوشیش انـتن دهی قـرار داده است.

ایـن کـوه در فصل بهار و تـابستان  پـوشیده از عـلف بنـام غیغو میباشد کـه  از ان بـرای تغزیه

گوسفندان در فصل زمستان استفاده میشود.

کوه اله : اله یعنی ابـزار مهم و اساسی، این کوه هم یک نقطه استراتیژیکی ،اساسی و دامنه

دار میباشد، که بلند ترین و  بزرکترین کوه در سطح " پشی" میباشد،که تمام " پشی" و بعضی

مناطق دیگر را مثل مالستان،جاغوری و ارزگان خاص راتحت تسلط خود دارد، این کوه دارای

انواع پرنده ها و مرغها میباشند. که یکی  از کوه های زیبای "پشی" بودند، کـه متئسیفانه  در

سالهای پیش از اثر تصادم الماسک بـه ایـن کوه قسمت ان تخریب شده کـه از زیبای ان کاسته

شده که  بعد از ان خلی جالب بنطر نمی رسد، نقطه که الماسگ برآن بر خورد کـرده به سادگی

مشاهده و دیـده میشود کـه یکطرف ان تـخریب  و پـایـن ریخته است. ایـن کـوه مملو از گیاهان

وبوطه های کمیاوی میباشند، که در زمان های پیش یکی از محل هـای امـن برای  زیست آهو

بوده است، که در اثر جنگ ها ی داخلی آنها به سر زمین هـای دور فراری شده اند.

کـوه جغال : ایـن کـو هم کـه یکی از کـوه هـای مشهور در جـغرافیـای پشی میباشد، کـه در بین

قابجوی، وچهل بــاغتوی پشی و اوقی مـوقعیت دارد، کـه بعضی از جـاهـای ایــن  کــوه تـوسط

سنگ های بلند امتداد یـافته، پوشیده شده است. و مملو از بــوطه هـا چنگل هـا بـوده است، که

بهترین چراگـاه  بـرای حیوانـات و حیات  وحش  بـوده است. کــه در سالهای قــبل از جنگ مثل

سائیر کوه هـا رمه هـای از اهـو و باقی حیوانـات در انجا زنـدگی  میکردنـد. و در ایـن سالهای

اخیر خلی کم مشاهده  میشود  کـه در معرض شکار شکار چیان  قرار میگرد. وبـا نبـود تـوجه

به جنگلات،این کوه، روز به روز در جریان خطر میباشد، که اگر اقدام صورت نگیرد ایـن کـوه

و باقی کوه ها عاری از جنگلات و نباتات خواهد شد.

راهـای مـوا صلاتی مناطق پشی : منطقه"پشی" از چـهار سمت و از شش نقطه (کوتل) مسیر

ارتباطی با ولایات و ولسوالی های هم جوارشان دارند که با همسایه های شان میتواند رفت و

امد داشته باشند. که از سمت شرق منطقه شبّخیر را از خمیده گی  بنام  کوتـل قبرغـه بـه چهل

بـاغتوی پشی  و  ولسوای جـاغوری  وصل مکیند، و دیـگر کـوتــل شامنصور کـه یکی از بلند

ترین و مهم ترین راه های مـواصلاتی  است که  عبور مرور موتـر ها نظر بـه دیگر راه هـای

منطقه پشی زیاد تر میباشد، که ایـن سرک منطقه قـابجوی "پشی" را بـه چهل بـاغتوی اوقی؛

و  ولسوای جـاغوری و مـرکز غزنی وصل میکند. از طـرف شمال منطقه "پشی" از دو کـوتل

و سرگ بـه مـرکز ولسوالی مـالستان وصل میشود، یـکی کوتــل سبز دره، کـه منطقه علیاد را

بـه  زردگ  وصل میکند، و دیگر  کوتـل  خـاک  خـوج  کـه یکی از جـاده هـای مهم مواصلاتی

منطقه " پشی" است، کـه بـه مـر کز  ولسوای مـالستان وصل میشود. سرگ" پشی" از طرف

غرب بـه منطقه شیرداغ حسینی وصل میشود، این سرگ بـه ولایت ارزگان  امتداد پیدا میکند.

رود خانه های "پشی": در عموم گفته میتوانم که مناطق"پشی" دارای  رود  خانه ها و جلگه

های فصلی و دائمی میباشد.که اراضی "پشی" آبی بوده و توسط رودخانه ها و چشمه سارها

و قسمت کمی کـاریـز، آب یـاری  میشود. که  این  رود خانه ها  تاثیرات عمده و حیاتی  را در

راستایزند گی این مردم اورده است. از آب این رود خانه ها برای آب یاری و زراعت، و تولید

بـرق استفاده  میکنند. در حدود (65%) مـردم  در سه فصل سال از بـرق ابی استفاده میکنند.

 

 

بازار مناطق"پشی" : منطقه "پشی" دارای سه بازار  میباشد که طرف شرق، و مرکز"پشی"

و طرف غرب منطقه "پشی" واقع شده است. بـازار قابجوی که طـرف شرق" پشی" واقع شده،

در همین سال های اخیر افتتاح شده است کــه حـدوداً 30 مغـازه در انجـا میباشد. بـازار نـاوه و

زنگر، کـه نسبتاً  بـطرف غرب واقـع شده است، در حـدود 100مغـازه در ان فـعـالیت دارد، کـه

مغازه های خوراکه فروشی وغیره... در ان فعالیت دارد. بازار جاکه که در مرکز "پشی" واقع

شده است نسبتاً شلوغ  تـر و پـر  جمعیت تـر است و بیشتر از 200 مـغـازه در ان فـعالیت دارد.

در ایـن بـازار یک کلینک صحی درجـه دو قـرار دارد، که طبابت اولیه، و تطبیق واکسین در آن

صورت مگیرد، دارای چندین  دواخانه، مخابرات، خدامات کامپیوتری،عکاسی، نجاری،خیاطی،

مـوتـر سکلیت سـازی، مـیـوه فـروشی، خـوراکـه  فـروشی، تـانـگ تـیـل، قصابی، جـوشکاری،

آهنگری، ساعت سازی، و غیره ... فعالیت دارد، در وسط و میانه ایـن بـازار یک خوزه علمیه

است که ساختمان ان دو طبقه است، که توسط مردم ساخته شده است.

آب و هوای مناطق"پشی": مناطق "پشی" در فصل هـای بهار و تابستان نهایت، هوای خرّم و

مصفّا و دل ربـا دارد، که در ابـتـدای فصل بـهار بـاران میبارد، در فصل تـابستان بـعـضی سالها

بـاران بی موسم موجب سیلاب گردیده و خساراتی را بـه بـار می  آورد. در فـصـل خـزان، هـوا

کاملاً سرد میشود، همرا با باد، گفته میتوانم که هوای سرد و بری دارد. برگ هـای درختان در

ایـن فصل سال میرزد. در موسم زمستان در مـناطق سـرد سر "پشی" تـقـریـبا 180 سانتی متر

بـرف میبارد. و تـقریبا بعـض سالها در مدت دو مـاه در فصل زمستان مـوتـر هـا (ماشین ها) با

ولسوای هم جوار شان  رفت و امد کرده نمی تواند.

 

جمعیت و رشد آن : منطقه"پشی" با وجود محاجرت زیاد،به مناطق دیگر، در حدود ۶۵۰۰هزار

هزار فاملی در ان سکونت دارد. و تعداد  زیاد از ساکنان این سر زمین  در دولت ها و مناطق

دیگر، چـون ایـران، پـاکستان، و دولت هـای دیگر و شهـر هـای افغانستان چـون (کابل،غزنی،

هرات، مزارشریف، قندوز، لشکر گاه، ارزگان، و سنگ ماشه و غیره ...محاجرت کرده است.


[ Sun 3 Apr 2011 ] [ 2:0 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

رابطه دين و دموکراسي


مقدمه

سخن گفتن از رابطه دين و دموکراسي امري حساس، دشوار و داراي اهميت زيادي است. زيرا علي رغم آنکه تمهيدات و زمينه‌هاي مناسب و مستعدي براي ظهور و شکل گيري اين نوع نظام سياسي در متن آموزه‌هاي ديني قابل شناسايي بوده، به اين پرسش که آيا دين با دموکراسي سازگاري دارد ياخير، پاسخ در خورداده نشده است. اين مسأله زماني اهميت بيشتري مي‌يابد که بدانيم جامعه سياسي افغانستان درحال حاضر دوران استبداد را که درآن گروه خاصي با برداشت سطحي و تحجرگرايانه ازاسلام اقتدارگرايي، پنداشتن مردم به عنوان رعايا و بالاخره حذف ديگران از صحنه رقابت و سياست را وجهه همت خود ساخته بودند، پشت سر گذاشت است. نظام سياسي موجود(جمهوري اسلامي افغانستان) مدعي فرهنگ نقد پذيري و تحمل مخالف، رهايي مردم از بندهاي خودکامگي و استبداد، آزادي و برابري انسان ها، مردم سالاري، نظام دموکراتيک، ارج نهادن به نقش مردم در تنظيم و ساماندهي مناسبات زندگي اجتماعي- سياسي و فراهم داشتن تمهيدات لازم براي مشارکت همگاني در عرصه تعيين سرنوشت جامعه است. بنابراين، ضرورت ايجاب مي‌نمايد تا آن دسته از عناصر ديني که بسترهاي نظري پديده دموکراسي را شکل داده و مباني ديني ادعاي فوق را تبيين و توجيه سازد مورد کندوکاو قرار دهيم.درباره سازگاري دين با دموکراسي تا کنون ديدگاههاي متفاوتي ارائه شده است. برخي جمع ميان آن دو را از سنخ جمع ميان ضدين مي‌دانند.[1] در مقابل، گروهي ديگر موضوع دين را غيراز موضوع دموکراسي دانسته و همواره بر اين نکته تأکيد دارند که بدليل عدم احراز وحدت موضوع به عنوان يکي از شرايط تناقض، مي‌توان از امکان سازگاري ميان دين و دموکراسي سخن گفت.[2]

ماهيت دين و دموکراسي

اگر بخواهيم ميان دين و دموکراسي هرگونه نسبتي(مثبت يا منفي) برقرارنمائيم، بايد مقصود خود از دين و دموکراسي را کاملا روشن سازيم؛ زيرا دين و دموکراسي با قرائت هاي مختلفي همراه بوده است که تنها براساس پاره اي از برداشتها، مي‌توان از امکان سازش ميان آن دو سخن گفت.

الف) دموکراسي: در تعريف دموکراسي، روي يک تعريف جامع و مشترکي توافق نظر وجود ندارد. هريک از پژوهشگران دموکراسي را از منظر خاصي معني کرده اند. برخي از تعاريف، عمدتا بر «روشي» بودن دموکراسي تأکيد ورزيده و دسته اي ديگر آن را به عنوان «ارزش» مد نظرقرارداده است. گذشته از آن، برخي از دانشمندان، تعريف حداقلي از دموکراسي ارائه داده و آن را به مثابه نظامي که درآن حق گزينش رهبران سياسي براي مردم محفوظ است، تلقي کرده اند. عده اي هم در حوزه گسترده تر، دموکراسي را به معناي مشارکت کامل و مستقيم همه اعضاي جامعه در تنظيم و ساماندهي زندگي اجتماعي و امور سياسي در نظر گرفته اند. در هر حال، آنچه در اين پژوهش اهميت دارد، تعريف ذيل مي‌باشد:

« دموکراسي حکومت جمعي اي است که در آن، از بسياري لحاظ، اعضاي اجتماع، به طور مستقيم يا غير مستقيم، در گرفتن تصميمهايي که به آنها مربوط مي‌شود، شرکت دارند يا مي‌توانند شرکت داشته باشند.»[3]

طبق اين تعريف، دموکراسي بيشتر به مثابه روشي براي ايجاد حکومت کارآمد و مسؤول اهميت دارد(دموکراسي نمايندگي) تا سپردن حکومت به توده اي مردم(دموکراسي مستقيم).

ب) دين: تعريف هاي ارائه شده از دين نيز فوق العاده فراوان است. برخي دين را شيوه و روش زندگي معنا کرده اند، که طبق اين تعريف انسان کافر هم براي خودش ديني دارد. گروهي ديگر دين را تا حدي که تعليمات آن علي الاصول براي حيات اخروي جهت گيري شده و حداکثر دخالت دين دراموردنيوي از اين جهت که به زندگي اخروي بهتر کمک مي‌کند بوده است، پائين آورده اند.[4]

مقصود ما ازدين آن چيزي است که براساس تعريف ذيل بدست مي‌آيد:

 « دين، مجموعه اي از احکام، عقايد و ارزشهايي است که از جانب خداوند، به منظور هدايت بشر و تأمين سعادت دنيا و آخرت او، بر پيامبر اسلام(ص) نازل شده است.»

مطابق اين تعريف، اسلام ديني خردگرا، جامع و جامعه گراست که آموزه‌ها و تعاليم آن افزون بر روابط فردي و آن جهاني، بر مناسبات اجتماعي و زندگي اين جهاني مردم نيز حاکم بوده و تمهيدات نظري مناسب را براي شکل گيري و ظهور نظام هاي مردم گرا و دموکراتيک فراهم آورده است.

با عنايت به تعاريف برشمرده براي دين و دموکراسي، اکنون سخن اين است که چه راهکارهايي مي‌توان براي اثبات سازگاري ميان آن دو، ارائه نمود؟ در اين خصوص راهکارهايي متعددي از سوي کساني که در صدد جمع ميان دين و دموکراسي برآمده ارائه شده که مهمترين آنها به قرار زيراست.

الف) گفتمان: در اين شيوه، «اسلام» و «ليبراليسم» به عنوان دو گفتمان تلقي مي‌شوند که بررسي موضوع دموکراسي در درون هرکدام نتايج متفاوتي به بار مي‌آورد. بنابراين، دموکراسي در گفتمان ليبراليسم که مبتني بر مباني اومانيستي است، نمي تواند با دين سازگاري داشته باشد. اما دموکراسي در گفتمان اسلام به هيچ وجه مخالف اسلام نبوده و با ترميم هايي مي‌تواند با اسلام رابطه برقرار نمايد.

ب) ظرفيت سنجي مفاهيم ديني: برخي از پژوهش گران غربي ضمن طرح موضوع «نسبت اسلام و پديده‌هاي جديد»، بر قابليت و توانمندي آموزه‌هاي ديني براي انطباق و سازگار نمودن خود با پديده‌ها و شرايط جديد زندگي بشر تأکيد نموده و بر اين نکته اذعان مي‌کنند که با توجه به مايه‌هاي قوي دموکراتيک در درون فرهنگ اسلام، قدرت انطباق و سازگاري آن با پديده‌هاي جديد در سطح قابل توجهي قرار دارد[5].

ج) تفکيک قالب از محتوا: غالب دانشمندان، دموکراسي را به عنوان روش، قالب و ساختار در نظر مي‌گيرند. بنابراين تعارض ميان دين و دموکراسي در جايي متصور است که موضوع آن دو يکي باشد. از آنجا که موضوع دين، روح و محتواي حکومت بوده و دموکراسي از ساختار، قالب، نهادهاي حکومت و نحوه توزيع قدرت حکايت دارد، يکي از شرايط تناقض که وحدت موضوع باشد لحاظ نشده است و لذا مي‌توان گفت که اساسا ميان دين و دموکراسي تعارضي پيش نمي آيد.

به طور خلاصه سخن گفتن از رابطه دين و دموکراسي و امکان سازش ميان آن دو، بر اثبات دو مسأله زيرمبتني است.

 نخست آنکه دين و دموکراسي داراي معناي واحد و فراگير نبوده، بلکه برداشت‌هاي مختلفي از آن دو ارائه شده است. به همين دليل مي‌توان براساس برخي از قرائت ها ميان آن دو رابطه اي برقرار نمود. براي مثال دموکراسي به معناي حداکثري(دموکراسي مشارکتي/ مستقيم) افزون بر اينکه در جوامع مدرن و پيچيده امروزي امکان اجرايي ندارد، نمي تواند با قرائت سلفي گري، سطحي و تحجرگرايانه از اسلام و هم چنين برداشتي که دين را فاقد نظامات اجتماعي معرفي مي‌کنند، نسبتي برقرار نمايد. در مقابل دموکراسي به مفهوم نمايندگي - براساس نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک ماکس وبر- نيز صرفا با برداشت تجددگرايانه که اسلام را ديني خردگرا، جامع و جامعه گرا معرفي مي‌کند، مي‌تواند سازگاري داشته باشد.

دومين مسأله اي که رابطه ميان دين و دموکراسي بر منقح سازي آن استوار است، تلقي دموکراسي به عنوان «روش» و نه «ارزش» است. بنابراين، مباحث اصلي نوشتار حاضر حول محور اثبات دموکراسي نمايندگي به عنوان بهترين روش براي ايجاد حکومت کارآمد و اشتمال دين بر گزاره‌ها و آموزه‌هايي که از دل آنها مي‌توان نوعي نظام هاي سياسي دموکراتيک و مردم گرا استخراج کرد، سامان يافته است.

1- دموکراسي نمايندگي: اگرچه شيوه دموکراسي مستقيم دريونان باستان وجود داشته است اما بزرگترين انديشمندان يونان باستان، يعني افلاطون و ارسطو که انديشه‌هايشان بيش ازدو هزارسال بر متفکران بسياري درسراسرجهان تأثير داشته است، مخالف حکومت توده مردم و طرفدار حکومت نخبگان سياسي بوده اند. آنان به برابري همه مردم باور نداشتند و بر آن بودند که از آغاز بعضي براي فرمانروايي و ديگران براي فرمانبري زاده شده اند. افزون بر اين دو انديشمند، اکثريت نظريه پردازان نظير پارتو، موسکا، ماکس وبر و بسياري ديگر همانند افلاطون و ارسطو توده مردم را شايسته حکومت ندانسته و اقليتي برخوردار از مهارت و تخصص يا نخبگان سياسي را سزاوار فرمانروايي مي‌دانند.[6]

ماکس وبر، برآن است که دموکراسي مشارکتي در جوامع بزرگ ناممکن است؛ زيرا گردهمايي ميليونها نفر به طور مستقيم براي گرفتن تصميم هاي سياسي امکان پذير نيست و ديگر اينکه اداره جامعه بزرگ و پيچيده نيازمند تخصص و دانش است[7] و عامه مردم از دانش و توانمندي لازم بي بهره اند.

براي ماکس وبر، ارزش دموکراسي نمايندگي در آن است که اولا انتخاب رهبران سياسي کارآمد را ممکن مي‌سازد و ثانيا امکان آموزش اين رهبران انتخابي را فراهم مي‌سازد. بنابراين نظريه دموکراسي وبر يک نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک است و حکومت نخبگان را اجتناب ناپذير مي‌داند.[8] از ديدگاه او انتخاب کنندگان عموما قادر به تشخيص خط مشي هاي مختلف نيستند و فقط مي‌توانند از ميان رهبران ممکن، دست به نوعي انتخاب بزنند.[9]

ژوزف شومپيتراز چهره‌هاي مهمي که نظريه وبر در مورد دموکراسي را عمومي نمود، مي‌گويد كه دموکراسي به معناي حکومت مردم نيست و نبايد باشد؛ دموکراسي بيشتر شيوه اي براي رسيدن به مقام تصميم گيري هاي سياسي به وسيله مبارزه رقابتي براي کسب آراي مردم است.[10]

ژان ژاک روسو متفکر قرن هجدهم، که گرايش فراواني به اجراي دموکراسي مستقيم داشت و آن را خالص ترين طرز تجلي اراده عام مي‌دانست به موانعي اجراي آن وقوف کامل داشت به طوري که در نظريه «قرارداد اجتماعي» خود مصّرحا گفته است که براي اجراي قانون بايد صاحب منصبان عالي مقام اقدام کنند نه مردم کوچه و بازار.[11]

در هرحال مي‌توان گفت که يگانه شکل دموکراسي سياسي موجود در جامعه امروزي، همانگونه که ماکس وبرو بسياري از متفکران گفته اند، دموکراسي نمايندگي است که در مفهوم محدود مشارکت مردم در انتخاب زمامداران تجلي پيدا مي‌کند.[12] چنانکه پيداست اين نوع از دموکراسي مي‌تواند با دين نسبتي بر قرار نمايد.

2- دين: سازگاري و ناسازگاري دين و دموکراسي بستگي تام دارد به اينکه دين، دنيا و آخرت را دو بخش ازحيات انسان درنظر گيرد و از رابطه عميق ميان سياست و ديانت سخن رانده باشد؛ زيرا «دين درون گرا، فاقد نظامات اجتماعي‌‌‌[و آموزه‌هايي که بتوانند به عنوان بستر هاي ممهد پديده دموکراسي نقش ايفا کنند]، نمي تواند نسبتي(مثبت يا منفي) با دموکراسي داشته باشد»[13].

خداوند در قرآن مي فرمايد: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد، فيه بأس شديد و منافع للناس...(حديد 57/25)

مي‌توان گفت که مهمترين رسالت انبيا تنظيم صحيح و منطقي روابط و مناسبات اجتماعي برمحور قسط و عدل ارزيابي شده است. به همين دليل، اصلي‌ترين هدف انبيا و نزول کتابهاي آسماني، بويژه جهت گيري قرآن کريم تنظيم روابط انسان با انسانهاي ديگر و با طبيعت و ساماندهي زندگي دنيوي آنان برمحور صحيح و عادلانه‌ و مبارزه با روابط ناصحيح و ظالمانه بوده است. بنابراين «اسلام ديني خردگرا، جامع و جامعه گراست که در چارچوب گزاره‌ها و آموزهاي آن مي‌توان نوعي نظامات اجتماعي دموکراتيک طراحي و ارائه کرد».[14]

در منابع ديني ما در ذيل عناوين متنوعي به لزوم اهتمام مسلمين به مسائل اجتماعي و مسؤوليت آنان در باره حاکميت اسلامي و لزوم بهره مندي حکومت از آرا و نظريات آنها اشاره شده است.[15] مهمترين محورها و عناويني که به صورت مبسوط درفرهنگ ديني مورد بحث قرار گرفته و در بحث حاضر مي‌تواند بستر نظري پديده دموکراسي به مفهوم مشارکت فعال مردم در انتخاب زمامداران را شکل داده و مباني ديني آن را توجيه و تبيين نمايد، عبارتند از: بحث مساوات و برابري(عدل)، مبحث النصيحة للائمة المسلمين، نظارت بر حکومت اسلامي، شورا، امر به معروف، تعاون، بيعت، رضايت عمومي و...[16]

شورا و مشورت، يکي از آموزه‌هاي ديني است که فرهنگ اسلامي بر آن اهتمام ورزيده است. مشورت به مفهوم تبادل آرا و افکار به منظور دست يابي به رأي صواب يا صواب تر، يکي از وظايف حکومت اسلامي و کارگزاران نظام ديني است. بدون ترديد عينيت و تحقق چنين آموزه اي با مبحث دموکراسي نمايندگي رابطه عميقي خواهد داشت.[17]

هم چنين مبحث نصيحت و نظارت خود جلوه‌هايي از مشارکت سياسي و بيانگر اين گمانه است که در فرهنگ اسلامي نه تنها موانعي بر سر راه مشارکت فعال افراد درعرصه سياست و تعيين سرنوشت جامعه به چشم نمي خورد بلکه به لحاظ نظري نيز تمهيدات و زمينه‌هاي لازم براي اين امر در دل آموزه‌ها و تعاليم ديني تعبيه شده است.[18]

برخي از پژوهشگران غربي، نظير جان اسپوزيتو و جان تاول نيز در باب مناسبات اسلام و دموکراسي، در مقاله اي ضمن طرح اين پرسش که «آيا دموکراسي با تجديد حيات اسلام سازگار است يا خير؟»، اظهار مي‌دارند که اين امر در شبکه مفاهيم ديني و متناسب با زبان و محتواي دين قابل بازسازي است.[19]

تحليل و جمع بندي

همان گونه که پيشتر گفته شد برخي دانشمندان دموکراسي را به معناي نظام سياسي مي‌دانند که مردم در آن سالار هستند و در رأس حکومت جاي دارند. خواست آنها ملاک مشروعيت نظام و قوانين مصوب آن است. از ديد اينان، دموکراسي هرگونه محدوديت در حکومت و دخالت در آن را به خواست انسان منحصر مي‌کند و از پذيرش هرگونه دخالت غير انسان در سرنوشت وي ابا دارد.

دموکراسي بدين معني تعارض کامل با دين دارد و جمع ميان آندو در حقيقت جمع ميان ضدين است چرا که اسلام منبع مشروعيت نظام سياسي را فقط خداوند مي‌داند. مشروعيت در اسلام امر واقعي و حقاني است و حقايق با خواست هاي مردم متحول نمي شوند و لذا کساني حق حکومت دارند که به صورت مستقيم يا غير مستقيم از طرف خداوند مأذون باشند.

چنانکه قبلا نيز ياد کرديم، برداشت «ارزشي» از دموکراسي، در واقع همان تلقي کلاسيک است که در يونان باستان نيز وجود داشته است. دموکراسي به اين معنا به دلايل مختلف از جمله غير عملي بودن، تخصصي بودن سياست و حکومت که توده مردم از آن بيگانه هستند، کارنامه بدي که دموکراسي توده اي و کنترل نشده از خود به جا گذاشته و... طرفداران خود را از دست داده است. امروزه گرايش غالب در ميان متفکران، جانبداري از معناي دوم دموکراسي است.

دموکراسي درمعناي دوم به نظامي اطلاق مي‌گردد که در آن حقوق مردم محترم شمرده مي‌شود. نظامي است آزاد و ضد استبدادي، در آن مردم در گزينش برخي از مسؤولان و زمامداران نقش دارند، قانون مانع اعمال سلايق شخصي بوده و سرانجام نظامي در خدمت آحاد جامعه است. دموکراسي بدين معني نه تنها بر خلاف اسلام نيست، بلکه به راحتي از متن آن قابل استخراج است. در تلقي دوم، دموکراسي به مثابه «روشي» است که با انواع فرهنگ ها و نگرشها قابل جمع مي‌باشد.

ماهيت دموکراسي سياسي به عنوان مجموعه اي از شيوه‌ها و رويه‌ها، آن را قادر مي‌سازد که خود را با بسياري از نهادهاي سياسي و اجتماعي تطبيق دهد. آن طور که تجربه نشان داده است نظام دموکراسي با اشکال حکومت جمهوري، پادشاهي، نظام هاي دو حزبي و چند حزبي، دولت رفاه و با انواع مختلف اعتقادات مذهبي و غير مذهبي و... سازگار مي‌باشد[20].

بنابراين موضوع دين غير از موضوع دموکراسي است. موضوع دين روح و محتواي حکومت و خط مشي آن است در حالي که دموکراسي از ساختارها و نهادهاي حکومت و نحوه توزيع قدرت حکايت مي‌کند و در واقع بحث از دموکراسي بحث از کارآمدي نظام سياسي است. بعد از آنکه در مبناي مشروعيت اتخاذ نظر مي‌شود، نوبت به اين بحث مي‌رسد که چگونه مي‌توانيم براساس اين مبنا يک نظام کارآمد بسازيم؟

اسلام به عنوان دين جاودان، جامع و جامعه نگر که هرگز با استبداد قابل جمع نيست، با برخي از قرائت هاي دموکراسي سازگاري دارد. در اسلام حقوق مردم به رسميت شناخته شده و بين مردم و کارگزاران نظام ديني حقوق متقابل برقرار است. مردم در گزينش زمامداران به طور مستقيم يا غير مستقيم و هم چنين نظارت برعملکرد آنها و... نقش اساسي ايفا مي‌کنند.

خلاصه آنکه دموکراسي تحت تأثير فرهنگ ها، آداب و رسوم قالب متناسب با آنها را پيدا مي‌کند. همچنانکه دموکراسي در ترکيبش با فرهنگ ليبرال، دموکراسي ليبرالي را تشکيل مي‌دهد و مي‌تواند با ترميم هايي، ساختار حکومت اسلامي را عملياتي کند. وقتي دموکراسي در قالب حکومت ديني قرار گيرد، تحت تأثير آن بازسازي مي‌شود و شکل متناسب با دين به خود مي‌گيرد. از نظر جامعه شناسي سياسي اين نوع نظام سياسي در جايي مي‌تواند به اجرا در آيد که اکثر جامعه مؤمن به دين باشند.

نتيجه

مباحث پژوهش حاضر بر محوريت پاسخ به اين پرسش که آيا دين با دموکراسي سازگاري دارد يا خير؟ سامان يافته است. در ابتدا مقصود خويش از دين و دموکراسي را روشن ساخته ايم. براساس دلايل مختلف دموکراسي تنها به مثابه روشي براي ايجاد حکومت کارآمد و مسؤول(دموکراسي نمايندگي) و نه سپردن حکومت به توده مردم، قابل اجراست.  هم چنين دين به معناي مجموعه اي از معارفي است که از رابطه عميق ميان سياست و ديانت، حکايت دارد. دين به اين معنا مشتمل بر آموزه‌ها و گزاره‌هايي است که تمهيدات لازم را براي پديده دموکراسي به مفهوم مشارکت فعال مردم در گزينش رهبران سياسي فراهم مي‌آورند.سرانجام براساس نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک ماکس وبر که ديدگاه حداقل گرايي نسبت به دموکراسي ارائه کرد و حاکميت ويژگي هاي دموکراسي مستقيم در جوامع مدرن را رويايي بيش نمي دانست[21]، مي‌توان پذيرفت که دين نه تنها مخالفتي با دموکراسي ندارد بلکه دموکراسي با ترميم هايي(تعيين سرنوشت جامعه مطابق موازين اسلامي) مي‌تواند قالب براي حکومت ديني قرار گيرد، ساختار آن را عملياتي کند، بسترهاي نظري حضور مردم در انتخاب زمامداران و هم چنين نظارت بر عملکرد آنان را فراهم سازد. به طور خلاصه سازگاري دين با دموکراسي بيانگر اين نکته که مشروعيت ذاتي حاکميت در حکومت ديني، ناشي از اراده الهي بوده اما دولت ديني از لحاظ ساختاري و رفتاري، مردم گرا و متکي به مقبوليت مردمي است، خواهد بود.

 پي‌نوشت‌ها


[1] - ر.ک: سروش، عبدالکريم، ايدئولوژی دينی و دين ايدئولوژيک، مجله کيان، ش16، ص27- حميد پايدار، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش19 و حسين يوسفی اشکوری، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش21.

[2] - ر.ک: رشاد ، علی اکبر، دموکراسی قدسی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، بهار 1379- احمد واعظی، جامعه مدني/ جامعه دينی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و انديشه معاصر، چاپ چهارم، 1380- منصور مير احمدي، اسلام و دموکراسی مشورتی، تهران، نشرنی، چاپ اول، 1384 - عبدالقيوم سجادی، مبانی تحزب در انديشه سياسی اسلام، قم، دفتر تبليغات اسلامی، چاپ اول، 1382.

[3] - کوهن ، کارل ، دموکراسی، ترجمه فريبرز مجيدی، ص27. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ اول، اسفند ماه 1373ش

[4] - ر. ک: سروش، عبدالکريم ، مدارا و مديريت، تهران، موسسه فرهنگی صراط، چاپ اول، 1376، ص120- 144- مجتهد شبستری، سه  گونه دانش در سه قلمرو، نقد و نظر، ش5، ص298- همو، ايمان و آزادی، تهران، ص85، طرح نو، چاپ اول، 1376ش

[5] - سجادی، عبدالقيوم ،مبانی فقهی مشارکت سياسی، مجله علوم سياسی، مجموعه مقالات پيرامون مبانی انديشه سياسی اسلام،سال 1384،ص132.

[6]- صبوری،  منوجهر، جامعه شناسی سياسی، ص39، انتشارات سخن،  تهران، چاپ اول، 1380ش

[7] - جامعه شناسي سياسي، پيشين، ص53.

[8] - ر.ک: همان، ص54- 56

[9] - هلد، ديويد، مدلهای دموکراسی، ص242،تهران، انتشارات روشن گران، چاپ اول، زمستان 1369ش

[10] - نش ، کيت، «جامعه شناسی سياسی معاصر جهانی شدن، سياست، قدرت»، ترجمه محمد تقی دلفروز، ص31-32، تهران، انتشارات کوير، چاپ سوم، 1384ش

[11] - ر.ک: وحيدی منش ، حمزه علی ، مقايسه مبانی مردم سالاری دينی و دموکراسی ليبرالی، ص39،قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی، چاپ اول، بهار 1384ش

[12] - وبر ، ماکس ،« دين، قدرت،جامعه»، ترجمه احمد تدين، ص131-132، تهران، انتشارات هرمس، چاپ اول، 1382ش

[13] - دمكراسي قدسي، پيشين، ص94.

[14] - دمكراسي قدسي، پيشين، ص94.

[15] -« جامعه مدني، جامعه ديني» ، احمد،  واعظی، پيشين، ص126.

[16] - مبانی فقهی مشارکت سياسی، پيشين، ص133.

[17] -عبدالقادر ابوفارس،محمد، النظام السياسی فی الاسلام،ص79،اردن، دارالفرقان، 1986، به نقل از: مباني فقهي مشاركت سياسي، پيشين، ص133.

[18] - سجادی ،عبدالقيوم ، پيشين، ص142.

[19] - رحيم پور ازغدي ، حسن ، کتاب نقد، دين و دنيا، «ماهيت دموکراتيک اسلام»، سال اول، ش2 و 3، ص326.

[20] - انبشتاين،  ويليام ، مکاتب سياسی معاصر،ترجمه حسينعلی نوروزی، ص240 ،انتشارات دادگستر،  تهران، 1366ش

[21] - انصاري، منصور ، دموکراسی گفتگويي، ص36-37. ، نشر مرکز،تهران، چاپ اول، 1384 ش

[ Wed 22 Jun 2011 ] [ 9:29 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند
دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ....یک...دو...سه...چهار...
همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .
عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.
[ Wed 22 Jun 2011 ] [ 9:20 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
 

 
مدتی تقریبا 5 سال است که با هزاره های پاکستانی سر و کار دارم ولی از بودن با برخی از آنها لذت نمیبرم .

بابعضی از آنها که میگویند هزارگی (آزرگی) زبان است بحث و گفتگو می نمایم. عده ای شانرا قانع می سازم بر اینکه هزارگی یک لهجه ای از زبان پارسی دری است نه یک زبان جدا از زبان فارسی(دری)، اما با برخی از آنها به نتیجه ای نمی رسم. من گپهای خودم را میگویم و آنها از خودشان را میگویند ولی بعضی از  آنها بدون کدام دلیل و مسند می خواهد من و یا هرکسی دیگر را مجبور سازد که ادعای شان را قبول کنم. این مسله برایم سوالی به وجود آورده که پاسخش برایم واضح و روشن است و می توان آنرا در چند کلمه خلص ساخت.

اول از بعد علمی:  اکثریت از هزاره های پاکستانی حتی توان خواندن و نوشتن در زبان فارسی دری را ندارد چه بسا که دستور زبانش را بیفهمد و ریشه ای واژه ها را پیدا کند.

دوم از نگاه فرهنگی: در طول چندین سال هزاره های پاکستان از هزاره های افغانستان دور بوده اند و در لهجه شان از لهجه ای هزاره های افغانستان از زمین تا آسمان فرق به وجود آمده است؛ به هر میزان که در لهجه و استعمال واژه های شان از لهجه ای زبان فارسی هزارگی دور شده اند به همان میزان به زبان اردو و انگلسی نزدیک شده است تا جاییکه ماهیت اصلی لهجه ای هزارگی را کاملا تحت شعاع قرار داده است.

سوم از نکاه سیاسی: برخی از دشمنان آشکار زبان فارسی دری چه در داخل کشور و منطقه و چه در خارج کشور و منطقه که می خواهد گویندگان این زبان را از همدیگر دور بسازد و اهداف سیاسی شان را پوره کند دست به دسیسه و فریبکاری می زند و این زبان را می خواهد پارچه پارچه کند.

این چند موارد آشکار باعث گردیده اند که امروز هزاره های پاکستاتی میگویند هزارگی زبان است.

          پشنهاد

برای اینکه از این سردرگمی خلاص شویم و تمام هزاره ها در داخل خود متحد شود، و متباقی گویندگان فارسی دری با همدیگر در توسعه و رشد این زبان غنی سهم بگیرند باید از نام بردن این زبان به چندین نام خود داری شود.و این زبان در افغانستان به نام فارسی دری در ایران به نام فارسی ایرانی در تاجکستان به نام فارسی تاجیکی در هزارستان به نام فارسی هزارگی و در هر کشور یا منطقه به نام فارسی همان کشور یاد شود.چنانچه امروز انگلسی در استرالیا به نام انگلیسی استرالیایی در ا USA به نام انگلیسی USA در انگلستان به نام انگلسی UK و در هر کشور دیگر به نام انگسی همان کشور یاد می شود. زبان عربی هم همین قسم.

[ Mon 18 Apr 2011 ] [ 5:4 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

 

 

     

نازنينـــــــــــــــــــم !

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام 

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

من سري دارم که مي خواهد کمند

حالتي دارم که محتاجم به بند

کاشکي در گردنم زنجير بود

کاشکي دست تو دامنگيربود

عقل ما سرمايه دردسر است

من جهان را زير وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد ياري با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنوني ام

خنده تو رنگي از دلخونيم   

[ Wed 13 Apr 2011 ] [ 7:40 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

باز هم با نام تو افسا نه اىانگيز شد

باز هم همراه بوى ميخ گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شور ك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس

مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم

باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم

[ Wed 13 Apr 2011 ] [ 7:36 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

معرفی «پشی» زیبا

 مقدمه:   ازآن جا که نام این وبلا گ «پشی » است وپشی درعین حال که اسم یکی ازگروهها وطوایف نژاد هزار ه درافغا نستان می باشد (دراین باره انشاالله در آینده خواهیم نوشت) منطقه‌ی که این قوم درآن ساکن است نیز به نام «پشی» یاد می شود؛ همچنین به احتمال زیاد بعضی ازباز دیدکنندگان محترم این وبلاگ اطلاعی از وضعیت جغرا فیایی ـ اجتماعی فر هنگی و ... آن سا حه ندارند ازاین رو تصمیم گرفتم که (به خواست خدا) به معرفی آن ( هر چند مختصر ) به خوآنند گان وباز دید کنند گآن مشتاق وعلا قمند به این نقطه از سر زمین افغا مستان بپردازیم . امید واریم این نوشتار مقدمه و آغاز ی با شد برای معر فی جامع وکا مل این خطه‌ی قهرمان پرور توسط افراد آگاه وبا ذوق واهل قلم . از نویسند گان وپژوهشگران ارجمند که دراین موضوع تحقیق کرده واطلاعاتی در اختیار دارند تقا ضا داریم که مارا در انجام این امر مهم یاری نموده وعیوب وکاستیها ی این مختصر ر با ارا ئه ی معلومات واظهار نظرها ونقادیی ها ی عالمآنه وسازنده یی خویش مر تفع سازند. هدف از معرفی آگاهی از اوضاع فرهنگی ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ اجتماعی جغرافیایی و ... یک منطقه ونیز شیوه زندگی مردمان آن صرف نظر از اینکه دانش ومعلومات مارا در باره یی آن نقطه ا ز کشور افزایش می دهد ممکن است در امر برنامه ریزی واقدامات عمرانی وانکشافی دولت برای آن ناحیه موثر واقع شود. براین اساس ما در انجام این کار دو هدف را مد نظر قرار داده ایم: 1. افزایش سطح آگاهی آندسته از جوانان دانشجو یان و افراد که ازقوم پشی اند اما بر اثر سا لها دوری از وطن و مهاجرت به کشور ها ی مختلف جهان اطلاعات کاملی از اوضاع وشرا یط جدید وسابقه‌ی فرهنگی وتاریخی ونیازها وتوانمندیهای آن سامان ندارند ولی علاقمند به سر نوشت قوم، وطن و زاد گاه آبا واجدادی خویش هستند ودوست دارند در فرایند توسعه وپیشرفت کشور ومنطقه سهیم باشند ونیز معرفی آن برای آن گروه ازمخا طبان وباز دید کنندگان محترم این وبلاگ که مایلند در این زمینه تحقیق کند و اطلاعاتی را بدست آورند. 2.شناخت وبازگویی گره ها، آسیب هایی اجتماعی، معضلات ونابسامانیهای فرهنگی وآموزشی، تنگنا ها ومشکلات اقتصادی ومعیشتی وبررسی مطالبات ونیازهای اصلی مردم ونیز معرفی فرصتها توانمندیها وسرمایه های موجود درآن خطه درابعاد گونا گون علمی فرهنگی اقتصادی و...وانعکاس آن به مسؤلان ودست اندر کاران مربوطه در دولت. در اینجا لازم می دانیم دوباره به این نکته اشاره کنیم که بدون شک دستیابی به اهداف فوق که یکی از آرزو وآر مانهای دیرینه‌ی ما ومردم ما به حساب می آید ومی توان آن را از اهداف بلند مدت به شمار آورد بدون مشارکت فعال وراهنمایی عالمان نخبگان دانشجویان وبزرگان قومی وملی که در این موضوع صاحب نظر واهل اطلاع اند میسر نخواهد شد. از این رومابه صراحت اعلام می کنیم که این کار تنها آغاز وشروع گام نهادن در مسیر طولانی وپر پیچ وخمی است که پیمودن آن بدون همیاری کمک وپیشنهاد ونقدهای راهکشا ودلسوزانه‌ای شما سروران وبزگواران ممکن نیست موقعیت جغرا فیا یی «پشی» (به فتح اول و کسر ثانی!) . منطقه‌ی به شکل تقریبا مثلث که در مجاورت ولسوالی جاغوری ( ازتوابع ولا یت غزنی) واقع شده وفاصله‌ی کوتاهی با ولا یت ارزگان دارد ودر تقسیمات اداری دولت، بخشی از آن جزء ولسوالی جاغوری وقسمت عمده ای آن جزء ولسوالی مالستان به شمار می آید «پشی» ناحیه ای کوهستانی با مناظر زیبا ودیدنی وخطه ای سر سبز ـ مخصو صا در ایام بهار وتا بستان ـ ودیار مرد مان نجیب، سختکوش، شجاع، صادق وصمیمی می باشد. این منطقه از شرق وشمال شرق به ولسوالی جاغوری واز غرب به منطقه ای شیر داغ واز شمال به میرادینه ( مر کز ولسوالی مالستان) وسبز دره وازجنوب به منطقه‌ای هیچه وزمین شیرداغ محدود است. «پشی» منا طق وقریه های مختلفی دارد که اطراف آن واطراف هر یک ازمنا طق را رشته کوههای نسبتا مر تفعی به شکل حصاری استوار احاطه کرده اند که این وضعیت دردوران بحرانی ونا امنی یک امتیاز بحساب می آید ومنطقه را برای مهاجمان تسخیر ناپذیرقرار می دهد وهر یک از کوهها درمیان مردم نام، مخصوص خود را دارد. آب وهوای این منطقه در فصل خزان وزمستان سرد وبرفی ودرفصل بهار معتدل وکوهستانی ودر فصل تابستان نسبتا گرم وخشک می باشد. برف های زمستان وباران های بهاری باعث خرمی وسر سبزی کوهها ودامنه ها وسرازیر شدن آب قنات وچشمه ها از دل کوه در نهر و جلگه هایی آب می گردد که آب شرب وزراعی مردم را تأمین می کند. بسیاری ازکوهها وتپه های این منطقه در اکثر فصول سال پوشیده ازسبزه، چمن، علف وگیاه است که منظره‌ی دل انگیزی را پدید می آورد. زمین های هموار ودامنه هایی تپه وکوه برای کاشت وبرداشت محصولات زراعی وباغی وساخت خانه های مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد. مشاغل مهم مردم عبارتند از: کشاورزی، دام پروری، تجارت وبرخی شغل های مر تبط با اینها. ازمیان محصولات زراعی وباغی این منطقه می توان به محصولات ذیل اشاره کرد:گندم، جو، عدس، گردو، زرد آلو، سیب، سیب زمینی و... جمعیت چنانکه همه می دانیم افغانستان از زمان تجاوز ومداخله‌ی مستقیم نظامی وسیاسی امپرا طوری مضمحل شده‌ی! شوروی سابق سالهاست که دستخوش نا آرامی، جنگ، خشونت ودرگیری بوده وبا بحرانهای مزمن وفراگیر سیاسی اجتماعی واقتصادی روبرو می باشد ودرآن حکومت ودولت مقتدر ونیرومند که تمام بخش های کشور را تحت اختیار وکنترل خود داشته باشد ونهاد وسازمانهای دولتی مشغول انجام وظیفه وخدمت رسانی به مردم باشند وجودندارد. درنتیجه در افغانستان طی چند دهه‌ی اخیر دولت توفیق انجام آمارگیری ازجمعیت مردم را پیدا نکرده است! براین اساس فعلا آمار رسمی ودقیق ازنفوس مردم افغانستان دردست نیست. منطقه ما هم از این قاعده مستثنی نمی باشد! یعنی آمار رسمی ازتعداد جمعیت آن وجودندارد. با این وجود اما برخی افراد ومنا بع غیر رسمی مدعی آمار گیری وبدست آوردن تعداد نفوس ویا براورد وتخمین جمعیت آن شده ‍وآمار وارقام متعدد ومختلفی را ارائه داده اند. بالاترین آمارارائه شده ازطرف این افراد وگروهها 7000وکمترین آن 5000 خانوار است که به نظر می رسد با احتساب جمعیت مهاجر آن منطقه گزینه‌ی صحیح همان 7000 خانوار باشد. ادامه......

[ Sun 3 Apr 2011 ] [ 2:57 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
عبدالطیف نوروزی


چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟ 

بياييد از عشق صحبت كنيم 

تمام عبادات ما عادت است 

به بي‌عادتي كاش عادت كنيم 

چه اشكال دارد پس از هر نماز 

دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟ 

به هنگام نيّت براي نماز

به آلاله‌ها قصد قربت كنيم 

چه اشكال دارد كه در هر قنوت 

دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟ 

چه اشكال دارد در آيينه‌ها 

جمال خدا را زيارت كنيم؟ 

مگر موج دريا ز دريا جداست 

چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟ 

پراكندگي حاصل كثرت است 

بياييد تمرين وحدت كنيم 

«وجود» تو چون عين «ماهيت» است 

چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟ 

اگر عشق خود علت اصلي است 

چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟ 

بيا جيب احساس و انديشه را 

پر از نقل مهر و محبت كنيم 

پر از گلشن راز، از عقل سرخ 

پر از كيمياي سعادت كنيم 

بياييد تا عينِ عين القضات 

ميان دل و دين قضاوت كنيم 

اگر سنت اوست نوآوري 

نگاهي هم از نو به سنت كنيم 

مگو كهنه شد رسم عهد الست 

بياييد تجديد بيعت كنيم 

برادر چه شد رسم اخوانيه؟ 

بيا ياد عهد اخوت كنيم 

بگو قافيه سست يا نادرست 

همين بس كه ما ساده صحبت كنيم 

خدايا دلي آفتابي بده 

كه از باغ گل‌ها حمايت كنيم 

رعايت كن آن عاشقي را كه گفت:

«بيا عاشقي را رعايت كنيم»

 

[ Sat 2 Apr 2011 ] [ 8:24 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

 بازیافت افسانهی ِ دوستیِ خاله خرسه


    روزی بود و روزگاری. مردی بود قوی هیکل که گویا در رشته پرورش اندام استاد بود. از آنجا که روزگار چه ها که نمیکند، قرعهی فالِ ِ کار در باغ وحش شهر را به نام او زدند. او ابتدا از خدمت به حیوانات دلگیر بود. اما از آنجا که درب باشگاه از سوی مراجع ذی ربط به علت تخلفات غیرِقابل ذکر، تخته شده بود، او ناگزیر شد برای آن که درآمدی داشته باشد و شرمنده عیالش نشود؛ خدمت رسانی به موجودات جاندار خداوند را قبول کند.

     از آنجا که او جثهی قوی داشت، رتق و فتق امور حیوانات قوی هیکل را به او سپردند. او مدتی با فیل و شیر و زرافه و گاومیش و خرس و... دمساز بود و برای آنان غذا میبرد و آب میگذاشت و  استراحتگاهشان را جارو میکرد و به آنان سرویس حمام میداد و تیمارداری میکرد و ... اما آن زبان بستهها از آنجا که حیوان بودند و معرفت چندانی نداشتند، هی غُر میزدند که کیفیت غذایمان اصلا خوب نیست، غذاهای مانده به ما میدهند و از دِسر و نوشیدنی سرد و گرم هم که خبری نیست. در این میان مرد غُر و لندها را میشنید و به بالاتر از خودش منتقل میکرد اما تاثیری برجای نمی گذاشت.

     در این میان خرس قوی جثهی قهوهیی رنگی بود که گویا با دیگر حیوانات فرق داشت. او  خرس قانع و شکرگزار بود و اهل گِله و شکایت هم نبود. تازه بعضی وقتها به حیوانات گوشتخوار می توپید که گوشت کیلوی خداتومن مگه علف خرسه که توقع دارید روزی پنج وعده به شما بدهند؟ مگر مدیریت باغ وحش از فروش بلیط چقدر درآمد کسب میکند که روزی چند گاو بیگناه و اهلی را برای شما وحشیهای از خدا بیخبر زمین بزند. خرس قهوهیی که ماده بود و به نظر میرسید که از سن زاد و لد هم بازنشسته شده باشد، با این خوشمزهگیها و قضاوتهای پاچهخوارانهاش دل مرد را بدست آورد. ورزشکار دیروز و باغ وحشدار امروز ما بدون هیچگونه هراسی وارد قفس او میشد و زمانی که گونی علف را جلوی او خالی میکرد و خرس مشغول خوردن میشد، کنارش مینشست و هرچه خرس تعارف میکرد که  بفرما یه لقمه علف بزن تا روشن بشی، او قبول نمیکرد و میگفت شما نوش جان کنید، من همین الان صرف کردم! خرس میخورد و حرف میزد اما مرد نمیخورد و حرف میزد.

    خرس برای مرد از زمانی که در جنگل بود حرف میزد، از جوانیهایش صحبت میکرد که سر پرشوری داشت، از جوانمردیهایش میگفت، از مهمان نوازیهایش اغراق میکرد، از وقتی صحبت میکرد که خرس خوش قد و بالایی خاطرخواهش شده بود و باقی ماجرا...مرد هم برایش خالی میبست که زمانی که جوان بود برای مسابقات بینالمللی به چین رفته بود و مدال طلا گرفته بود و همانجا هم یک دختر چینی خاطرخواهش شده بود و باقی ماجرا... خرس از تولههایش حرف میزد و میگفت که در تربیت آنها سنگ تمام گذاشته و از نظر تغذیه هم چیزی برای آنها کم نگذاشته. بیش از همه از تولهی مشکیاش که از شوهر پنجم خدابیامرزش بود یاد میکرد که بر اثر بیماری آنفولانزای خرسی جان خود را از دست داده بود. آن گاه گوشهی چشمانش خیس میشد و سپس با پشت دست پشمالویش اشکش را پاک میکرد و بعد به مرد نگاه میکرد و میدید که مرد هم اشکش درآمده است، آن گاه با پشت دست پشمالوی دیگرش اشک چشم مرد را پاک میکرد.  

باری، مرد و خرس قهوهایی که مرد به او خاله خرسه میگفت بد جوری چیک تو چیک شده بودند. علاقه و عشق طرفینی باعث شده بود که تا مرد پهلوی خرس نمی نشست، او لب به غذا نمی زد و از آن طرف همین که غروب ساعت کاری مرد تمام می شد، بلافاصله خودش را به قفس خرس میرساند و شروع میکردند به گپ زدن و خالی بستن. خرس با پهلو دراز میکشید و گونی علف را بالش میکرد و زیر سرش میگذاشت و مرد هم سرش را گاهی روی ران و گاهی روی شکم خرس میگذاشت و دراز میکشید و به حرفهای خرس با دقت گوش میداد، گاهی میخندید و گاهی میگریست تا اینکه بالاخره خوابش میبرد. همین که مرد خوابش میبرد، خرس به آرامی بلند میشد و سر مرد را در دست میگرفت و روی دامن خود میگذاشت و به مرد زیرزبانی میگفت که « این دامن پاک است چرا که در زندگی دامنم را به گناه نیالودهام». مرد خروپف میکرد و خرس به چهرهی او خیره میماند،گاهی سرش را نوازش میکرد، گاهی به موهایش حالت میداد، گاهی با سبیل مرد بازی میکرد، و گاهی هم چند موی بدن خودش را میکند و آن را به هم میتاباند و از باب مزاح سر آن را میکرد توی بینی مرد و مرد تکانی میخورد و خیال میکرد مگس داخل بینیاش رفته است. مرد دستی به بینیاش میکشید و خرس از این شوخی بامزه قاه قاه میخندید. اما در آخر کار از این شوخی عذاب وجدان میگرفت و با لوچههای آویزانش چند بوسه آب دار بر صورت مرد می گذاشت به گونهای که تا به حال حتی توله مشکیاش را آن طور نبوسیده بود.

      روزی همین ماجرا از ابتدا تا اینجایی که گفتیم اتفاق افتاد. خرس بعد از چند بوسه، پاها و باسنش کرخ  و بی حس شد و هر چه منتظر ماند تا مرد بیدار شود، او بیدار نشد. خاله خرسه دلش نیامد که او را از خواب نازش بیدار کند، چرا که از صبح علیالطلوع برای لقمه نانی به حیوانات پرخور و پرتوقع باغوحش سرویس دهی داده و خسته شده بود و به آغوش پر مهر و محبت خاله خرسه نیاز داشت. خرس با دو دستش به آرامی سر مرد را از دامنش بلند کرد و با یکی از پاهایش گونی علف را کشید و سر مرد را روی گونی علف گذاشت. گونی از بس که از آن هر نوع استفادهای شده بود، حال و روز خوبی نداشت و آغشته بود با روغن و خاک و لجن. به همین دلیل صدها مگس مشتری پر و پا قرص گونی بودند. خرس وقتی دید سر مرد روی گونی است و از آن طرف هم مگسها دست از گونی و سر و صورت مرد بر نمی دارند، ابتدا پشتش را طرف مرد کرد و گفت که «ببخشید پشتم به شماست»، البته مرد خواب بود و چیزی نشنید. بعد با دُم کوتاهش که موهای کمپشتی هم داشت مگسها را از سر و روی مرد میپراند. چند ساعتی به همین ترتیب گذشت اما مرد هنوز غرق در خواب بود و اگر نبود حرص و ولع خرس در پراندن مگسها، مرد کی میتوانست چنین خواب عمیقی را  تجربه کند؟ مرد درخواب بود و خرس درمانده از مقابله با مگسها. هر چه خرس با دمش بیشتر به سر و روی مگس ها میزد، آنها جسورتر میشدند. جست و خیز خرس و مگسها آن قدر ادامه پیدا کرد تا اینکه مگسها موفق شدند خرس را کُفری کنند. خرس فکر بکری به ذهنش زد. او به خیال خود خواست کار مگسها را یکسره کند. از جایش همانند برق جهید اگر چه سن و سالی از او گذشته بود. او از زیر آبخورش بزرگترین سنگ نمک موجود در آنجا را به هر زحمتی که بود بلند کرد و سلانه سلانه آن را به سمت مرد و مگسها آورد. مگسها حول و حوش دهان و بینی مرد بلوایی به پا کرده بودند. خرس دید که مگسها دست از سر کچل مرد برنمیدارند و دید که مرد با درماندگی فقط سوراخهای بینیاش را باز و بسته میکند.لحظهای درنگ نکرد و خواست که احدی از مگسها از حمله او  جان سالم بدر نبرند. سنگ نمک را با هر بدبختی که بود تا ارتفاع صورت خودش بالا آورد و با قدرت هر چه تمامتر به سوی بدن نحیف مگسها فرود آورد. مگسها قبل از رسیدن سنگ جا خالی داده و پراکنده شدند. سنگ صورت مرد بینوا را به زمین چسباند.[به علت دلخراش بودن صحنه از توضیح بیشتر معذوریم] خرس سرش را خم کرد تا ببیند چند مگس زیر سنگ نمک کشته شدهاند، اما دید که مگسها دوباره جمع شده و یکصدا فریاد زدند: «آخ جون بچهها، خاله خرسه کله را برامون خورد کرد، حمله!» یکی از مگسها که ویز ویز بلندی میکرد و گویا خرمگس و یا ملکه مگسها بود، شادیانه فریاد کشید : «مغزشو عشقه!»

     خرس هاج و واج به صحنه خیره شده و بر سر و روی خود چهار دست و پا میزد و میگفت:«خودم کردم که لعنت بر خودم باد». ناگاه ندایی در گوشش طنینانداز شد که میخواند:«دشمن دانا که غم جان بُوَد ، بهتر از آن دوست که نادان بُوَد»

 

 

 

[ Thu 31 Mar 2011 ] [ 1:38 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

 

سخنان معصومین(ع) دربارۀ نماز

 حضرت امام مهدي (عج) : ملعون است ، ملعون است كسي كه نماز مغربش را به تأخير بيندازد ، تا زماني كه ستارگان آسمان پديدار شوند .(بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 15)

 

 حضرت امام مهدي (عج) : هيچ چيز مانند نماز بيني شيطان را به خاك نمي مالد ، پس نماز بگزار و بيني شيطان را به خاك بمال .(بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 182)

 

 امام جعفر صادق (ع) : ابن سنان گويد به حضرت صادق - عليه السلام - عرض كردم : مردي هست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز مي باشد : فرمود چه عقلي كه فرمانبري شيطان مي كند ؟ گفتم : چگونه فرمان شيطان مي برد ؟ فرمود از او بپرس وسوسه اي كه به او دست مي دهد از چيست ؟ قطعا به تو خواهد گفت از عمل شيطان است .(اصول كافي ، ج 1 ، ص 13)

 

 حضرت امام مهدي (عج) : ملعون است ، ملعون است ، كسي كه نماز صبحش را به تأخير بيندارد ، تا زماني كه ستارگان آسمان محو شوند .(بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 16 )

 

  امام حسن (ع) : بدانيد كه خدا شما را بيهوده نيافريده و سر خود رها نكرده ، مدت عمر شما را معين كرده ، و روزي شما را ميانتان قسمت كرده ، تا هر خردمندي اندازه خود را بداند و بفهمد كه هر چه برايش مقدر است به او ميرسد ، و هر چه از او نيست به او نخواهد رسيد ، خدا خرج دنياي شما را كفايت كرده و شما را براي پرستش فراغت بخشيده و بهشكر گزاري تشويق كرده ، و ذكر و نماز را بر شما واجب كرده و تقوي را به شما سفارش كرده ، و آن را نهايت رضايتمندي خود مقرر ساخته .(تحف العقول ، ص  234 )

 

 حضرت زهرا (س) : خداي تعالي ايمان را براي پاكيزگي از شرك قرار داد ، و نماز را براي دوري از تكبر و خودخواهي .(احتجاج طبرسي ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258)

 

 امام حسن (ع) : حضرت مجتبي - عليه الاسلام - بهترين جامه هاي خود را در موقع نماز ميپوشيد ، كساني از آن حضرت سبب اين كار را سؤال كردند ، در جواب فرمود : خداوند جميل است و جمال و زيبايي را دوست دارد به اين جهت خود را در پيشگاه الهي زينت ميكنم ،خداوند امر فرموده كه با زينتهاي خود در مساجد حاضر شويد .(تفسير عياشي ، ج 2 ، ص 14)

 

 حضرت امام مهدي (عج) : فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاي مستحبي ، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است .(الإحتجاج للطبرسي ، ج 2 ، ص 487 )

 

 امام حسن ( ع ) : پيامبر خدا فرموده است : كسي كه بعد از خواندن نماز صبح درهمان محل بنشيند و مشغول ذكر خدا شود تا خورشيد طلوع كند ، براي او پرده و مانعي از آتش عذاب الهي خواهد بود .(تيسير المطالب ، ص 350 )

 

 حضرت رسول (ص) : خداوند فرشتهاي دارد كه هنگام نماز بانگ ميزند : آدمي زادگان برخيزيد و آتشهايي را كه بر خويشتن افروخته ايد به نماز خاموش كنيد .(كنز العمال ، ج 7 ، ص 281 ، ح 18881) 

 

 حضرت رسول (ص) : نخستين چيزي كه به حساب انسان ميرسند ، نماز است .(سنن نسائي ، كتاب تحريم الدم ، ح 3926 )

 

 حضرت رسول (ص) : دو ركعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد ركعت نماز غير دانشمند است .
(كنز العمال ، ج 10 ، ص 154 ، ح 28787)

 

 امام جعفر صادق (ع) : دعا در چهار جا به اجابت رسد . در نماز وتر ، و بعد از سپيده دم ، و بعد از ظهر و بعد از مغرب .(اصول كافي ، ج 4 ، ص 226)

 

 امام جعفر صادق (ع) : سه چيز است كه به درگاه خداي متعال شكايت مي كند مسجد ويراني كه اهلش در آن نماز نخوانند ، و دانشمند و عالمي كه ميان نادانها و جهال باشد و قرآني كه گرد بدان نشسته و كسي آن را نخواند .(اصول كافي ، ج 4 ، ص 417)

 

 امام سجاد (ع) : و تنها به سر بردن به مناجات و راز و نياز با تو را در شب و روز براي من آراسته گردان ( نيكويي آن را برايم آشكار ساز . به يكي از بندگان خدا كه تنها به سر بردن را از براي خود گزيده بود گفتند : چه تو را به تنهايي شكبيا گردانيد ؟ گفت : من تنها نيستم ! من همنشين پروردگارم - عز وجل - هستم ، هرگاه بخواهم او با من سخن گويد كتاب او « قرآن مجيد »را مي خوانم ، و هرگاه بخواهم من با او سخن گويم نماز مي خوانم .) (صحيفه سجاديه)

 


 

 

 

[ Sun 27 Mar 2011 ] [ 9:21 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

 مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

 گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

[ Sat 26 Mar 2011 ] [ 10:30 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]


 نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه


         من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه


من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر


           نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه


تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه


      من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره


          اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه


آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي


  مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه


    من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني


    زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟


     مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه


رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن


  قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه


       شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه


  حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه


 ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن


    يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه


  تو مي ري و اسم من واز رودلت خط مي زني


     اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه


   چشماي روشنت يه كم كاش هواي من رو داشت


         تنها توقعم فقط يه بار جواب نامه

 

 

[ Sat 26 Mar 2011 ] [ 9:51 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]

درباره وبلاگ

راه مـــــــــــا دور و دراز است سفر باید کرد --- همه جـــــــــا سخره و سنگ است گزر باید کرد
.در باره نویسنده:
عبدللطیف نوروزی هستم متولید سال 1369 هجری خرشیدی در یکی از خانواده های متوسط قریه قابحوی پشی ولسوالی مالستان.
تعلیمات ابتدایی و متوسط خود را در مکتب قابجوی که مربوط همین منطقه مباشد سپری نموده ام. بعدا جهت کسب آموزش دوره ای لیسه به بازار سنگ ماشه آمدم در سال 1384شامل لیسه عبدللغفورسلطانی شدم. دوره لیسه را با گرفتن درجه عالی از لیسه مذکور در سال 1387 به اتمام رساندم و بعد از سپری دوره مکتب درسال 1388 راهی کشور پاکستان شدم و در همان سال شاملی حوضه علمیه که معروف بنام مدرسه اقای خویی (رح)مباشد به درس های حوضه ادامه دادم. بعد ازختم این دوره تحصلیی در مدرسه بنا به عوامل مختلف و از جمله تحصیل بیشتر و خوبتر فراگیری از علم کامپیتر مهاجرت در کراچی را انتخاب کردم بعد از اتمام درس در کراچی راهی کشور خودم گشم و فعلا در شهر قندهار به حث اتی آفسر افای وظفه میکنم .
facebook: :latif pashi
Yahoo: latif_pashi@yahoo.com
skype: latif.nourozi
0093770978545


I was born in Qabjoy Pashi a small village of Malistan in Ghazni province of Afghanistan in 1992 I started going to school in my early childhood when i was just about five years old, I continued my school subject till 2003 after i got my certification form Soltani High School i migrated to Pakistan .

By 2007 unfortunately I left my homeland I came into Pakistan where I started my study in In DAROL-ELMI-JAFARI I continued my study there till 2009 I also carried on studying about Computer Programming, and as an IT technician and also earned an honorable Certification from English literature.

The year 2007 till 2009 in Quetta live was as usual like Afghans in between home boundary I had to forget all I had learned in Farsi school . I began to be LALAI so far every Simple Quetta's boy are clled me LALAI in every center in every place .

It was hurting me but I had no any other choice. (Like the old Hazaragi saying BESOOZO_O_BESAAZ)

Now I'm living in Karachi the capital of Sindh province in Pakistan I'm here to continue my study regarding IT programming in Onwire University.
امکانات وب