|
دانستن حقایق در هر زمان هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید
| ||
|
[ Sun 29 Jan 2012 ] [ 11:13 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
دعوت حق باز امشب حق صدایت کرده است وارد مهمان سرایت کرده است با همه نقصی که در من بوده است باز هم او دعوتم بنموده است میهمانی شد شروع ای عاشقان نور حق کرده طلوع ای عاشقان باز مولا سفره داری می کند دعوت از عبد فراری می کند دوستان آیید تا نجوا کنیم محفل عشاق را بر پا کنیم نیمه شب ها ناله و آوا کنیم شاید آن گم گشته را پیدا کنیم بسته ام من با دلم عهدی دگر تا ببینم چهره مهدی دگر السلام ای میهمانی خدا ماه خوب آسمانی خدا السلام ای روزه داران السلام عاشقان مخلص ماه صیام السلام ای ناله های نیمه شب حال پر سوز و دعای نیمه شب السلام ای ذکر پر سوز سحر ای مناجات دل افروز سحر السلام ای روزهای بی گناه السلام ای شور اشک و سوز و آه السلام ای روزه دار بی قرین السلام ای دلبر صحرا نشین یک شبی افطار مهمانم نما تو خودت قاری قرآنم نما ترنم عشق: خدای من !! دوباره ماه رمضان شد ، دوباره ماه ضیافتت شد ، خدایا هر کی میخواد مهمانی برود لباس تمیز می پوشه با لباس کثیف و بدبو کسی مهمانی نمیرود حالا این را میخوام بگم من که امدم مهمانی تو امدم لباس گناه رو از تنم بیرون کنی عوضش لباس تقوی به تنم کنی . آی صاحب خانه فکری این گدای هر ساله ات رو داشته باش. امسال کاری کن دیگه دل مان در خانه تو باشه کاری که به کمال انقطاع … نزدیک بشویم . عبدلطیف نوروزی [ Mon 8 Aug 2011 ] [ 5:12 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
آقای محقق نماینده مردم کابل در شورای ملی و ریس حزب وحدت اسلامی افغانستان روز یکشنبه مورخ 10 اپریل در محفل که از سوی مهاجرین افغانی مقیم شهر سیدنی استرالیا ترتیب داده شده بود سخنرانی داشت که خلاصه از چگونگی این محفل و سخنان اورا می خواهم بازتاب دهم. البته پیش از این ایشان در شهرهای ملبورن و آدلاید استرالیا هم سخنرانیهای داشته بود. درمحفل دیروز مردم به صورت بسیار گسترده تشریف آورده بود که خود بیش ازهمه به زیبای محفل افزوده بود. در آغاز محفل قرآن توسط قاری بسیار ورزیده ای خوانده شد. بعدا مقاله های که از طرف طبقه اناث و ذکور ترتیب داده شده بودند ایراد گردیدند که نمی خواهم جزییات آنرا توضیح دهم. فقط می خواهم به طور خیلی خلاصه برداشت و فهم خودرا از سخنان آقای محقق ابراز کنم. ایشان اولتر از همه از حضور و تشریف آوری مردم جهت اسقبالش را تشکر و قدر دانی نمود و گفت حضور چشمگیر از هم وطنانش به او انرژی و توان 10 ساله برای مبارزه و استقامت در برابر مشکلات و نا بسامی اوضاع و احوال مردمش داده است. بعدا ایشان از مبارزه و جهادش در طول چند سال اخیر یاد نمود و خودرا یک عسکر ومبارز با وفای مردمش خواند.و همچنان ایشان خودرا در برابر رهبر بزرگ بابه مزاری مسول دانست و گفت آرزوهای که بابه داشت و در واقع که هر فرد جامعه اش دارد جهت برآورده شدنش تلاش خواهد نمود. ایشان از محرومیت مردمش در طول تاریخ یاد نمود و گفت باید ازین به بعد مردمش آگاه باشد تا دیگر محروم و مظلوم نباشد. اینها گپهای اند که هر فرد هزاره آنرا می زند اما آنچه به نظر نویسنده اهمیت دارد اینست که او گپ از تبدیل نظام ریاستی به نظام پارلمانی به میان آورد. ایشان گفت برای اینکه قدرت در افغانستان عادلانه توضیح شودباید نظام ریاستی که قدرت را در انحصار یک قوم و یک شخص قرار میدهد جایش را به نظام دی سنترایزشن یا پارلمانی بدهد.او گفت این را نباید به تجزیه طلبی مخلوط کرد چرا که مردم ما همیشه به تمامیت عرضی و اسقلال کشورش پابند بوده و هست.ایشان همچنان تاکید نمود تا تعدیل واحد های اداری و تقسیم و توضیح عادلانه قدرت در نظام سیاسی کشور جهت تحقق عدالت اجتماعی و توازن قدرت سیاسی در کشور صورت گیرد.و همچنان از حل معضله کوچی ها به صورت مدنی و دموکراتیک سخن به عمل آورد [ Mon 18 Apr 2011 ] [ 4:16 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
[ Sun 3 Apr 2011 ] [ 2:0 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
رابطه دين و دموکراسي مقدمهسخن گفتن از رابطه دين و دموکراسي امري حساس، دشوار و داراي اهميت زيادي است. زيرا علي رغم آنکه تمهيدات و زمينههاي مناسب و مستعدي براي ظهور و شکل گيري اين نوع نظام سياسي در متن آموزههاي ديني قابل شناسايي بوده، به اين پرسش که آيا دين با دموکراسي سازگاري دارد ياخير، پاسخ در خورداده نشده است. اين مسأله زماني اهميت بيشتري مييابد که بدانيم جامعه سياسي افغانستان درحال حاضر دوران استبداد را که درآن گروه خاصي با برداشت سطحي و تحجرگرايانه ازاسلام اقتدارگرايي، پنداشتن مردم به عنوان رعايا و بالاخره حذف ديگران از صحنه رقابت و سياست را وجهه همت خود ساخته بودند، پشت سر گذاشت است. نظام سياسي موجود(جمهوري اسلامي افغانستان) مدعي فرهنگ نقد پذيري و تحمل مخالف، رهايي مردم از بندهاي خودکامگي و استبداد، آزادي و برابري انسان ها، مردم سالاري، نظام دموکراتيک، ارج نهادن به نقش مردم در تنظيم و ساماندهي مناسبات زندگي اجتماعي- سياسي و فراهم داشتن تمهيدات لازم براي مشارکت همگاني در عرصه تعيين سرنوشت جامعه است. بنابراين، ضرورت ايجاب مينمايد تا آن دسته از عناصر ديني که بسترهاي نظري پديده دموکراسي را شکل داده و مباني ديني ادعاي فوق را تبيين و توجيه سازد مورد کندوکاو قرار دهيم.درباره سازگاري دين با دموکراسي تا کنون ديدگاههاي متفاوتي ارائه شده است. برخي جمع ميان آن دو را از سنخ جمع ميان ضدين ميدانند.[1] در مقابل، گروهي ديگر موضوع دين را غيراز موضوع دموکراسي دانسته و همواره بر اين نکته تأکيد دارند که بدليل عدم احراز وحدت موضوع به عنوان يکي از شرايط تناقض، ميتوان از امکان سازگاري ميان دين و دموکراسي سخن گفت.[2] ماهيت دين و دموکراسي اگر بخواهيم ميان دين و دموکراسي هرگونه نسبتي(مثبت يا منفي) برقرارنمائيم، بايد مقصود خود از دين و دموکراسي را کاملا روشن سازيم؛ زيرا دين و دموکراسي با قرائت هاي مختلفي همراه بوده است که تنها براساس پاره اي از برداشتها، ميتوان از امکان سازش ميان آن دو سخن گفت. الف) دموکراسي: در تعريف دموکراسي، روي يک تعريف جامع و مشترکي توافق نظر وجود ندارد. هريک از پژوهشگران دموکراسي را از منظر خاصي معني کرده اند. برخي از تعاريف، عمدتا بر «روشي» بودن دموکراسي تأکيد ورزيده و دسته اي ديگر آن را به عنوان «ارزش» مد نظرقرارداده است. گذشته از آن، برخي از دانشمندان، تعريف حداقلي از دموکراسي ارائه داده و آن را به مثابه نظامي که درآن حق گزينش رهبران سياسي براي مردم محفوظ است، تلقي کرده اند. عده اي هم در حوزه گسترده تر، دموکراسي را به معناي مشارکت کامل و مستقيم همه اعضاي جامعه در تنظيم و ساماندهي زندگي اجتماعي و امور سياسي در نظر گرفته اند. در هر حال، آنچه در اين پژوهش اهميت دارد، تعريف ذيل ميباشد: « دموکراسي حکومت جمعي اي است که در آن، از بسياري لحاظ، اعضاي اجتماع، به طور مستقيم يا غير مستقيم، در گرفتن تصميمهايي که به آنها مربوط ميشود، شرکت دارند يا ميتوانند شرکت داشته باشند.»[3] طبق اين تعريف، دموکراسي بيشتر به مثابه روشي براي ايجاد حکومت کارآمد و مسؤول اهميت دارد(دموکراسي نمايندگي) تا سپردن حکومت به توده اي مردم(دموکراسي مستقيم). ب) دين: تعريف هاي ارائه شده از دين نيز فوق العاده فراوان است. برخي دين را شيوه و روش زندگي معنا کرده اند، که طبق اين تعريف انسان کافر هم براي خودش ديني دارد. گروهي ديگر دين را تا حدي که تعليمات آن علي الاصول براي حيات اخروي جهت گيري شده و حداکثر دخالت دين دراموردنيوي از اين جهت که به زندگي اخروي بهتر کمک ميکند بوده است، پائين آورده اند.[4] مقصود ما ازدين آن چيزي است که براساس تعريف ذيل بدست ميآيد: « دين، مجموعه اي از احکام، عقايد و ارزشهايي است که از جانب خداوند، به منظور هدايت بشر و تأمين سعادت دنيا و آخرت او، بر پيامبر اسلام(ص) نازل شده است.» مطابق اين تعريف، اسلام ديني خردگرا، جامع و جامعه گراست که آموزهها و تعاليم آن افزون بر روابط فردي و آن جهاني، بر مناسبات اجتماعي و زندگي اين جهاني مردم نيز حاکم بوده و تمهيدات نظري مناسب را براي شکل گيري و ظهور نظام هاي مردم گرا و دموکراتيک فراهم آورده است. با عنايت به تعاريف برشمرده براي دين و دموکراسي، اکنون سخن اين است که چه راهکارهايي ميتوان براي اثبات سازگاري ميان آن دو، ارائه نمود؟ در اين خصوص راهکارهايي متعددي از سوي کساني که در صدد جمع ميان دين و دموکراسي برآمده ارائه شده که مهمترين آنها به قرار زيراست. الف) گفتمان: در اين شيوه، «اسلام» و «ليبراليسم» به عنوان دو گفتمان تلقي ميشوند که بررسي موضوع دموکراسي در درون هرکدام نتايج متفاوتي به بار ميآورد. بنابراين، دموکراسي در گفتمان ليبراليسم که مبتني بر مباني اومانيستي است، نمي تواند با دين سازگاري داشته باشد. اما دموکراسي در گفتمان اسلام به هيچ وجه مخالف اسلام نبوده و با ترميم هايي ميتواند با اسلام رابطه برقرار نمايد. ب) ظرفيت سنجي مفاهيم ديني: برخي از پژوهش گران غربي ضمن طرح موضوع «نسبت اسلام و پديدههاي جديد»، بر قابليت و توانمندي آموزههاي ديني براي انطباق و سازگار نمودن خود با پديدهها و شرايط جديد زندگي بشر تأکيد نموده و بر اين نکته اذعان ميکنند که با توجه به مايههاي قوي دموکراتيک در درون فرهنگ اسلام، قدرت انطباق و سازگاري آن با پديدههاي جديد در سطح قابل توجهي قرار دارد[5]. ج) تفکيک قالب از محتوا: غالب دانشمندان، دموکراسي را به عنوان روش، قالب و ساختار در نظر ميگيرند. بنابراين تعارض ميان دين و دموکراسي در جايي متصور است که موضوع آن دو يکي باشد. از آنجا که موضوع دين، روح و محتواي حکومت بوده و دموکراسي از ساختار، قالب، نهادهاي حکومت و نحوه توزيع قدرت حکايت دارد، يکي از شرايط تناقض که وحدت موضوع باشد لحاظ نشده است و لذا ميتوان گفت که اساسا ميان دين و دموکراسي تعارضي پيش نمي آيد. به طور خلاصه سخن گفتن از رابطه دين و دموکراسي و امکان سازش ميان آن دو، بر اثبات دو مسأله زيرمبتني است. نخست آنکه دين و دموکراسي داراي معناي واحد و فراگير نبوده، بلکه برداشتهاي مختلفي از آن دو ارائه شده است. به همين دليل ميتوان براساس برخي از قرائت ها ميان آن دو رابطه اي برقرار نمود. براي مثال دموکراسي به معناي حداکثري(دموکراسي مشارکتي/ مستقيم) افزون بر اينکه در جوامع مدرن و پيچيده امروزي امکان اجرايي ندارد، نمي تواند با قرائت سلفي گري، سطحي و تحجرگرايانه از اسلام و هم چنين برداشتي که دين را فاقد نظامات اجتماعي معرفي ميکنند، نسبتي برقرار نمايد. در مقابل دموکراسي به مفهوم نمايندگي - براساس نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک ماکس وبر- نيز صرفا با برداشت تجددگرايانه که اسلام را ديني خردگرا، جامع و جامعه گرا معرفي ميکند، ميتواند سازگاري داشته باشد. دومين مسأله اي که رابطه ميان دين و دموکراسي بر منقح سازي آن استوار است، تلقي دموکراسي به عنوان «روش» و نه «ارزش» است. بنابراين، مباحث اصلي نوشتار حاضر حول محور اثبات دموکراسي نمايندگي به عنوان بهترين روش براي ايجاد حکومت کارآمد و اشتمال دين بر گزارهها و آموزههايي که از دل آنها ميتوان نوعي نظام هاي سياسي دموکراتيک و مردم گرا استخراج کرد، سامان يافته است. 1- دموکراسي نمايندگي: اگرچه شيوه دموکراسي مستقيم دريونان باستان وجود داشته است اما بزرگترين انديشمندان يونان باستان، يعني افلاطون و ارسطو که انديشههايشان بيش ازدو هزارسال بر متفکران بسياري درسراسرجهان تأثير داشته است، مخالف حکومت توده مردم و طرفدار حکومت نخبگان سياسي بوده اند. آنان به برابري همه مردم باور نداشتند و بر آن بودند که از آغاز بعضي براي فرمانروايي و ديگران براي فرمانبري زاده شده اند. افزون بر اين دو انديشمند، اکثريت نظريه پردازان نظير پارتو، موسکا، ماکس وبر و بسياري ديگر همانند افلاطون و ارسطو توده مردم را شايسته حکومت ندانسته و اقليتي برخوردار از مهارت و تخصص يا نخبگان سياسي را سزاوار فرمانروايي ميدانند.[6] ماکس وبر، برآن است که دموکراسي مشارکتي در جوامع بزرگ ناممکن است؛ زيرا گردهمايي ميليونها نفر به طور مستقيم براي گرفتن تصميم هاي سياسي امکان پذير نيست و ديگر اينکه اداره جامعه بزرگ و پيچيده نيازمند تخصص و دانش است[7] و عامه مردم از دانش و توانمندي لازم بي بهره اند. براي ماکس وبر، ارزش دموکراسي نمايندگي در آن است که اولا انتخاب رهبران سياسي کارآمد را ممکن ميسازد و ثانيا امکان آموزش اين رهبران انتخابي را فراهم ميسازد. بنابراين نظريه دموکراسي وبر يک نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک است و حکومت نخبگان را اجتناب ناپذير ميداند.[8] از ديدگاه او انتخاب کنندگان عموما قادر به تشخيص خط مشي هاي مختلف نيستند و فقط ميتوانند از ميان رهبران ممکن، دست به نوعي انتخاب بزنند.[9] ژوزف شومپيتراز چهرههاي مهمي که نظريه وبر در مورد دموکراسي را عمومي نمود، ميگويد كه دموکراسي به معناي حکومت مردم نيست و نبايد باشد؛ دموکراسي بيشتر شيوه اي براي رسيدن به مقام تصميم گيري هاي سياسي به وسيله مبارزه رقابتي براي کسب آراي مردم است.[10] ژان ژاک روسو متفکر قرن هجدهم، که گرايش فراواني به اجراي دموکراسي مستقيم داشت و آن را خالص ترين طرز تجلي اراده عام ميدانست به موانعي اجراي آن وقوف کامل داشت به طوري که در نظريه «قرارداد اجتماعي» خود مصّرحا گفته است که براي اجراي قانون بايد صاحب منصبان عالي مقام اقدام کنند نه مردم کوچه و بازار.[11] در هرحال ميتوان گفت که يگانه شکل دموکراسي سياسي موجود در جامعه امروزي، همانگونه که ماکس وبرو بسياري از متفکران گفته اند، دموکراسي نمايندگي است که در مفهوم محدود مشارکت مردم در انتخاب زمامداران تجلي پيدا ميکند.[12] چنانکه پيداست اين نوع از دموکراسي ميتواند با دين نسبتي بر قرار نمايد. 2- دين: سازگاري و ناسازگاري دين و دموکراسي بستگي تام دارد به اينکه دين، دنيا و آخرت را دو بخش ازحيات انسان درنظر گيرد و از رابطه عميق ميان سياست و ديانت سخن رانده باشد؛ زيرا «دين درون گرا، فاقد نظامات اجتماعي[و آموزههايي که بتوانند به عنوان بستر هاي ممهد پديده دموکراسي نقش ايفا کنند]، نمي تواند نسبتي(مثبت يا منفي) با دموکراسي داشته باشد»[13]. خداوند در قرآن مي فرمايد: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد، فيه بأس شديد و منافع للناس...(حديد 57/25) ميتوان گفت که مهمترين رسالت انبيا تنظيم صحيح و منطقي روابط و مناسبات اجتماعي برمحور قسط و عدل ارزيابي شده است. به همين دليل، اصليترين هدف انبيا و نزول کتابهاي آسماني، بويژه جهت گيري قرآن کريم تنظيم روابط انسان با انسانهاي ديگر و با طبيعت و ساماندهي زندگي دنيوي آنان برمحور صحيح و عادلانه و مبارزه با روابط ناصحيح و ظالمانه بوده است. بنابراين «اسلام ديني خردگرا، جامع و جامعه گراست که در چارچوب گزارهها و آموزهاي آن ميتوان نوعي نظامات اجتماعي دموکراتيک طراحي و ارائه کرد».[14] در منابع ديني ما در ذيل عناوين متنوعي به لزوم اهتمام مسلمين به مسائل اجتماعي و مسؤوليت آنان در باره حاکميت اسلامي و لزوم بهره مندي حکومت از آرا و نظريات آنها اشاره شده است.[15] مهمترين محورها و عناويني که به صورت مبسوط درفرهنگ ديني مورد بحث قرار گرفته و در بحث حاضر ميتواند بستر نظري پديده دموکراسي به مفهوم مشارکت فعال مردم در انتخاب زمامداران را شکل داده و مباني ديني آن را توجيه و تبيين نمايد، عبارتند از: بحث مساوات و برابري(عدل)، مبحث النصيحة للائمة المسلمين، نظارت بر حکومت اسلامي، شورا، امر به معروف، تعاون، بيعت، رضايت عمومي و...[16] شورا و مشورت، يکي از آموزههاي ديني است که فرهنگ اسلامي بر آن اهتمام ورزيده است. مشورت به مفهوم تبادل آرا و افکار به منظور دست يابي به رأي صواب يا صواب تر، يکي از وظايف حکومت اسلامي و کارگزاران نظام ديني است. بدون ترديد عينيت و تحقق چنين آموزه اي با مبحث دموکراسي نمايندگي رابطه عميقي خواهد داشت.[17] هم چنين مبحث نصيحت و نظارت خود جلوههايي از مشارکت سياسي و بيانگر اين گمانه است که در فرهنگ اسلامي نه تنها موانعي بر سر راه مشارکت فعال افراد درعرصه سياست و تعيين سرنوشت جامعه به چشم نمي خورد بلکه به لحاظ نظري نيز تمهيدات و زمينههاي لازم براي اين امر در دل آموزهها و تعاليم ديني تعبيه شده است.[18] برخي از پژوهشگران غربي، نظير جان اسپوزيتو و جان تاول نيز در باب مناسبات اسلام و دموکراسي، در مقاله اي ضمن طرح اين پرسش که «آيا دموکراسي با تجديد حيات اسلام سازگار است يا خير؟»، اظهار ميدارند که اين امر در شبکه مفاهيم ديني و متناسب با زبان و محتواي دين قابل بازسازي است.[19] تحليل و جمع بنديهمان گونه که پيشتر گفته شد برخي دانشمندان دموکراسي را به معناي نظام سياسي ميدانند که مردم در آن سالار هستند و در رأس حکومت جاي دارند. خواست آنها ملاک مشروعيت نظام و قوانين مصوب آن است. از ديد اينان، دموکراسي هرگونه محدوديت در حکومت و دخالت در آن را به خواست انسان منحصر ميکند و از پذيرش هرگونه دخالت غير انسان در سرنوشت وي ابا دارد. دموکراسي بدين معني تعارض کامل با دين دارد و جمع ميان آندو در حقيقت جمع ميان ضدين است چرا که اسلام منبع مشروعيت نظام سياسي را فقط خداوند ميداند. مشروعيت در اسلام امر واقعي و حقاني است و حقايق با خواست هاي مردم متحول نمي شوند و لذا کساني حق حکومت دارند که به صورت مستقيم يا غير مستقيم از طرف خداوند مأذون باشند. چنانکه قبلا نيز ياد کرديم، برداشت «ارزشي» از دموکراسي، در واقع همان تلقي کلاسيک است که در يونان باستان نيز وجود داشته است. دموکراسي به اين معنا به دلايل مختلف از جمله غير عملي بودن، تخصصي بودن سياست و حکومت که توده مردم از آن بيگانه هستند، کارنامه بدي که دموکراسي توده اي و کنترل نشده از خود به جا گذاشته و... طرفداران خود را از دست داده است. امروزه گرايش غالب در ميان متفکران، جانبداري از معناي دوم دموکراسي است. دموکراسي درمعناي دوم به نظامي اطلاق ميگردد که در آن حقوق مردم محترم شمرده ميشود. نظامي است آزاد و ضد استبدادي، در آن مردم در گزينش برخي از مسؤولان و زمامداران نقش دارند، قانون مانع اعمال سلايق شخصي بوده و سرانجام نظامي در خدمت آحاد جامعه است. دموکراسي بدين معني نه تنها بر خلاف اسلام نيست، بلکه به راحتي از متن آن قابل استخراج است. در تلقي دوم، دموکراسي به مثابه «روشي» است که با انواع فرهنگ ها و نگرشها قابل جمع ميباشد. ماهيت دموکراسي سياسي به عنوان مجموعه اي از شيوهها و رويهها، آن را قادر ميسازد که خود را با بسياري از نهادهاي سياسي و اجتماعي تطبيق دهد. آن طور که تجربه نشان داده است نظام دموکراسي با اشکال حکومت جمهوري، پادشاهي، نظام هاي دو حزبي و چند حزبي، دولت رفاه و با انواع مختلف اعتقادات مذهبي و غير مذهبي و... سازگار ميباشد[20]. بنابراين موضوع دين غير از موضوع دموکراسي است. موضوع دين روح و محتواي حکومت و خط مشي آن است در حالي که دموکراسي از ساختارها و نهادهاي حکومت و نحوه توزيع قدرت حکايت ميکند و در واقع بحث از دموکراسي بحث از کارآمدي نظام سياسي است. بعد از آنکه در مبناي مشروعيت اتخاذ نظر ميشود، نوبت به اين بحث ميرسد که چگونه ميتوانيم براساس اين مبنا يک نظام کارآمد بسازيم؟ اسلام به عنوان دين جاودان، جامع و جامعه نگر که هرگز با استبداد قابل جمع نيست، با برخي از قرائت هاي دموکراسي سازگاري دارد. در اسلام حقوق مردم به رسميت شناخته شده و بين مردم و کارگزاران نظام ديني حقوق متقابل برقرار است. مردم در گزينش زمامداران به طور مستقيم يا غير مستقيم و هم چنين نظارت برعملکرد آنها و... نقش اساسي ايفا ميکنند. خلاصه آنکه دموکراسي تحت تأثير فرهنگ ها، آداب و رسوم قالب متناسب با آنها را پيدا ميکند. همچنانکه دموکراسي در ترکيبش با فرهنگ ليبرال، دموکراسي ليبرالي را تشکيل ميدهد و ميتواند با ترميم هايي، ساختار حکومت اسلامي را عملياتي کند. وقتي دموکراسي در قالب حکومت ديني قرار گيرد، تحت تأثير آن بازسازي ميشود و شکل متناسب با دين به خود ميگيرد. از نظر جامعه شناسي سياسي اين نوع نظام سياسي در جايي ميتواند به اجرا در آيد که اکثر جامعه مؤمن به دين باشند. نتيجهمباحث پژوهش حاضر بر محوريت پاسخ به اين پرسش که آيا دين با دموکراسي سازگاري دارد يا خير؟ سامان يافته است. در ابتدا مقصود خويش از دين و دموکراسي را روشن ساخته ايم. براساس دلايل مختلف دموکراسي تنها به مثابه روشي براي ايجاد حکومت کارآمد و مسؤول(دموکراسي نمايندگي) و نه سپردن حکومت به توده مردم، قابل اجراست. هم چنين دين به معناي مجموعه اي از معارفي است که از رابطه عميق ميان سياست و ديانت، حکايت دارد. دين به اين معنا مشتمل بر آموزهها و گزارههايي است که تمهيدات لازم را براي پديده دموکراسي به مفهوم مشارکت فعال مردم در گزينش رهبران سياسي فراهم ميآورند.سرانجام براساس نظريه نخبه گرايانه دموکراتيک ماکس وبر که ديدگاه حداقل گرايي نسبت به دموکراسي ارائه کرد و حاکميت ويژگي هاي دموکراسي مستقيم در جوامع مدرن را رويايي بيش نمي دانست[21]، ميتوان پذيرفت که دين نه تنها مخالفتي با دموکراسي ندارد بلکه دموکراسي با ترميم هايي(تعيين سرنوشت جامعه مطابق موازين اسلامي) ميتواند قالب براي حکومت ديني قرار گيرد، ساختار آن را عملياتي کند، بسترهاي نظري حضور مردم در انتخاب زمامداران و هم چنين نظارت بر عملکرد آنان را فراهم سازد. به طور خلاصه سازگاري دين با دموکراسي بيانگر اين نکته که مشروعيت ذاتي حاکميت در حکومت ديني، ناشي از اراده الهي بوده اما دولت ديني از لحاظ ساختاري و رفتاري، مردم گرا و متکي به مقبوليت مردمي است، خواهد بود. پينوشتها [1] - ر.ک: سروش، عبدالکريم، ايدئولوژی دينی و دين ايدئولوژيک، مجله کيان، ش16، ص27- حميد پايدار، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش19 و حسين يوسفی اشکوری، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش21. [2] - ر.ک: رشاد ، علی اکبر، دموکراسی قدسی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، بهار 1379- احمد واعظی، جامعه مدني/ جامعه دينی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و انديشه معاصر، چاپ چهارم، 1380- منصور مير احمدي، اسلام و دموکراسی مشورتی، تهران، نشرنی، چاپ اول، 1384 - عبدالقيوم سجادی، مبانی تحزب در انديشه سياسی اسلام، قم، دفتر تبليغات اسلامی، چاپ اول، 1382. [3] - کوهن ، کارل ، دموکراسی، ترجمه فريبرز مجيدی، ص27. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ اول، اسفند ماه 1373ش [4] - ر. ک: سروش، عبدالکريم ، مدارا و مديريت، تهران، موسسه فرهنگی صراط، چاپ اول، 1376، ص120- 144- مجتهد شبستری، سه گونه دانش در سه قلمرو، نقد و نظر، ش5، ص298- همو، ايمان و آزادی، تهران، ص85، طرح نو، چاپ اول، 1376ش [5] - سجادی، عبدالقيوم ،مبانی فقهی مشارکت سياسی، مجله علوم سياسی، مجموعه مقالات پيرامون مبانی انديشه سياسی اسلام،سال 1384،ص132. [6]- صبوری، منوجهر، جامعه شناسی سياسی، ص39، انتشارات سخن، تهران، چاپ اول، 1380ش [7] - جامعه شناسي سياسي، پيشين، ص53. [8] - ر.ک: همان، ص54- 56 [9] - هلد، ديويد، مدلهای دموکراسی، ص242،تهران، انتشارات روشن گران، چاپ اول، زمستان 1369ش [10] - نش ، کيت، «جامعه شناسی سياسی معاصر جهانی شدن، سياست، قدرت»، ترجمه محمد تقی دلفروز، ص31-32، تهران، انتشارات کوير، چاپ سوم، 1384ش [11] - ر.ک: وحيدی منش ، حمزه علی ، مقايسه مبانی مردم سالاری دينی و دموکراسی ليبرالی، ص39،قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی، چاپ اول، بهار 1384ش [12] - وبر ، ماکس ،« دين، قدرت،جامعه»، ترجمه احمد تدين، ص131-132، تهران، انتشارات هرمس، چاپ اول، 1382ش [13] - دمكراسي قدسي، پيشين، ص94. [14] - دمكراسي قدسي، پيشين، ص94. [15] -« جامعه مدني، جامعه ديني» ، احمد، واعظی، پيشين، ص126. [16] - مبانی فقهی مشارکت سياسی، پيشين، ص133. [17] -عبدالقادر ابوفارس،محمد، النظام السياسی فی الاسلام،ص79،اردن، دارالفرقان، 1986، به نقل از: مباني فقهي مشاركت سياسي، پيشين، ص133. [18] - سجادی ،عبدالقيوم ، پيشين، ص142. [19] - رحيم پور ازغدي ، حسن ، کتاب نقد، دين و دنيا، «ماهيت دموکراتيک اسلام»، سال اول، ش2 و 3، ص326. [20] - انبشتاين، ويليام ، مکاتب سياسی معاصر،ترجمه حسينعلی نوروزی، ص240 ،انتشارات دادگستر، تهران، 1366ش [21] - انصاري، منصور ، دموکراسی گفتگويي، ص36-37. ، نشر مرکز،تهران، چاپ اول، 1384 ش [ Wed 22 Jun 2011 ] [ 9:29 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
[ Wed 22 Jun 2011 ] [ 9:20 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
مدتی تقریبا 5 سال است که با هزاره های پاکستانی سر و کار دارم ولی از بودن با برخی از آنها لذت نمیبرم .
بابعضی از آنها که میگویند هزارگی (آزرگی) زبان است بحث و گفتگو می نمایم. عده ای شانرا قانع می سازم بر اینکه هزارگی یک لهجه ای از زبان پارسی دری است نه یک زبان جدا از زبان فارسی(دری)، اما با برخی از آنها به نتیجه ای نمی رسم. من گپهای خودم را میگویم و آنها از خودشان را میگویند ولی بعضی از آنها بدون کدام دلیل و مسند می خواهد من و یا هرکسی دیگر را مجبور سازد که ادعای شان را قبول کنم. این مسله برایم سوالی به وجود آورده که پاسخش برایم واضح و روشن است و می توان آنرا در چند کلمه خلص ساخت. اول از بعد علمی: اکثریت از هزاره های پاکستانی حتی توان خواندن و نوشتن در زبان فارسی دری را ندارد چه بسا که دستور زبانش را بیفهمد و ریشه ای واژه ها را پیدا کند. دوم از نگاه فرهنگی: در طول چندین سال هزاره های پاکستان از هزاره های افغانستان دور بوده اند و در لهجه شان از لهجه ای هزاره های افغانستان از زمین تا آسمان فرق به وجود آمده است؛ به هر میزان که در لهجه و استعمال واژه های شان از لهجه ای زبان فارسی هزارگی دور شده اند به همان میزان به زبان اردو و انگلسی نزدیک شده است تا جاییکه ماهیت اصلی لهجه ای هزارگی را کاملا تحت شعاع قرار داده است. سوم از نکاه سیاسی: برخی از دشمنان آشکار زبان فارسی دری چه در داخل کشور و منطقه و چه در خارج کشور و منطقه که می خواهد گویندگان این زبان را از همدیگر دور بسازد و اهداف سیاسی شان را پوره کند دست به دسیسه و فریبکاری می زند و این زبان را می خواهد پارچه پارچه کند. این چند موارد آشکار باعث گردیده اند که امروز هزاره های پاکستاتی میگویند هزارگی زبان است. پشنهاد برای اینکه از این سردرگمی خلاص شویم و تمام هزاره ها در داخل خود متحد شود، و متباقی گویندگان فارسی دری با همدیگر در توسعه و رشد این زبان غنی سهم بگیرند باید از نام بردن این زبان به چندین نام خود داری شود.و این زبان در افغانستان به نام فارسی دری در ایران به نام فارسی ایرانی در تاجکستان به نام فارسی تاجیکی در هزارستان به نام فارسی هزارگی و در هر کشور یا منطقه به نام فارسی همان کشور یاد شود.چنانچه امروز انگلسی در استرالیا به نام انگلیسی استرالیایی در ا USA به نام انگلیسی USA در انگلستان به نام انگلسی UK و در هر کشور دیگر به نام انگسی همان کشور یاد می شود. زبان عربی هم همین قسم. [ Mon 18 Apr 2011 ] [ 5:4 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
نازنينـــــــــــــــــــم !
پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم [ Wed 13 Apr 2011 ] [ 7:40 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
باز هم با نام تو افسا نه اىانگيز شد باز هم همراه بوى ميخ گلريز شد باز هم در سينه ام عشق تو شور ك و محبو به ها خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم [ Wed 13 Apr 2011 ] [ 7:36 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
معرفی «پشی» زیبا مقدمه: ازآن جا که نام این وبلا گ «پشی » است وپشی درعین حال که اسم یکی ازگروهها وطوایف نژاد هزار ه درافغا نستان می باشد (دراین باره انشاالله در آینده خواهیم نوشت) منطقهی که این قوم درآن ساکن است نیز به نام «پشی» یاد می شود؛ همچنین به احتمال زیاد بعضی ازباز دیدکنندگان محترم این وبلاگ اطلاعی از وضعیت جغرا فیایی ـ اجتماعی فر هنگی و ... آن سا حه ندارند ازاین رو تصمیم گرفتم که (به خواست خدا) به معرفی آن ( هر چند مختصر ) به خوآنند گان وباز دید کنند گآن مشتاق وعلا قمند به این نقطه از سر زمین افغا مستان بپردازیم . امید واریم این نوشتار مقدمه و آغاز ی با شد برای معر فی جامع وکا مل این خطهی قهرمان پرور توسط افراد آگاه وبا ذوق واهل قلم . از نویسند گان وپژوهشگران ارجمند که دراین موضوع تحقیق کرده واطلاعاتی در اختیار دارند تقا ضا داریم که مارا در انجام این امر مهم یاری نموده وعیوب وکاستیها ی این مختصر ر با ارا ئه ی معلومات واظهار نظرها ونقادیی ها ی عالمآنه وسازنده یی خویش مر تفع سازند. هدف از معرفی آگاهی از اوضاع فرهنگی اجتماعی جغرافیایی و ... یک منطقه ونیز شیوه زندگی مردمان آن صرف نظر از اینکه دانش ومعلومات مارا در باره یی آن نقطه ا ز کشور افزایش می دهد ممکن است در امر برنامه ریزی واقدامات عمرانی وانکشافی دولت برای آن ناحیه موثر واقع شود. براین اساس ما در انجام این کار دو هدف را مد نظر قرار داده ایم: 1. افزایش سطح آگاهی آندسته از جوانان دانشجو یان و افراد که ازقوم پشی اند اما بر اثر سا لها دوری از وطن و مهاجرت به کشور ها ی مختلف جهان اطلاعات کاملی از اوضاع وشرا یط جدید وسابقهی فرهنگی وتاریخی ونیازها وتوانمندیهای آن سامان ندارند ولی علاقمند به سر نوشت قوم، وطن و زاد گاه آبا واجدادی خویش هستند ودوست دارند در فرایند توسعه وپیشرفت کشور ومنطقه سهیم باشند ونیز معرفی آن برای آن گروه ازمخا طبان وباز دید کنندگان محترم این وبلاگ که مایلند در این زمینه تحقیق کند و اطلاعاتی را بدست آورند. 2.شناخت وبازگویی گره ها، آسیب هایی اجتماعی، معضلات ونابسامانیهای فرهنگی وآموزشی، تنگنا ها ومشکلات اقتصادی ومعیشتی وبررسی مطالبات ونیازهای اصلی مردم ونیز معرفی فرصتها توانمندیها وسرمایه های موجود درآن خطه درابعاد گونا گون علمی فرهنگی اقتصادی و...وانعکاس آن به مسؤلان ودست اندر کاران مربوطه در دولت. در اینجا لازم می دانیم دوباره به این نکته اشاره کنیم که بدون شک دستیابی به اهداف فوق که یکی از آرزو وآر مانهای دیرینهی ما ومردم ما به حساب می آید ومی توان آن را از اهداف بلند مدت به شمار آورد بدون مشارکت فعال وراهنمایی عالمان نخبگان دانشجویان وبزرگان قومی وملی که در این موضوع صاحب نظر واهل اطلاع اند میسر نخواهد شد. از این رومابه صراحت اعلام می کنیم که این کار تنها آغاز وشروع گام نهادن در مسیر طولانی وپر پیچ وخمی است که پیمودن آن بدون همیاری کمک وپیشنهاد ونقدهای راهکشا ودلسوزانهای شما سروران وبزگواران ممکن نیست موقعیت جغرا فیا یی «پشی» (به فتح اول و کسر ثانی!) . منطقهی به شکل تقریبا مثلث که در مجاورت ولسوالی جاغوری ( ازتوابع ولا یت غزنی) واقع شده وفاصلهی کوتاهی با ولا یت ارزگان دارد ودر تقسیمات اداری دولت، بخشی از آن جزء ولسوالی جاغوری وقسمت عمده ای آن جزء ولسوالی مالستان به شمار می آید «پشی» ناحیه ای کوهستانی با مناظر زیبا ودیدنی وخطه ای سر سبز ـ مخصو صا در ایام بهار وتا بستان ـ ودیار مرد مان نجیب، سختکوش، شجاع، صادق وصمیمی می باشد. این منطقه از شرق وشمال شرق به ولسوالی جاغوری واز غرب به منطقه ای شیر داغ واز شمال به میرادینه ( مر کز ولسوالی مالستان) وسبز دره وازجنوب به منطقهای هیچه وزمین شیرداغ محدود است. «پشی» منا طق وقریه های مختلفی دارد که اطراف آن واطراف هر یک ازمنا طق را رشته کوههای نسبتا مر تفعی به شکل حصاری استوار احاطه کرده اند که این وضعیت دردوران بحرانی ونا امنی یک امتیاز بحساب می آید ومنطقه را برای مهاجمان تسخیر ناپذیرقرار می دهد وهر یک از کوهها درمیان مردم نام، مخصوص خود را دارد. آب وهوای این منطقه در فصل خزان وزمستان سرد وبرفی ودرفصل بهار معتدل وکوهستانی ودر فصل تابستان نسبتا گرم وخشک می باشد. برف های زمستان وباران های بهاری باعث خرمی وسر سبزی کوهها ودامنه ها وسرازیر شدن آب قنات وچشمه ها از دل کوه در نهر و جلگه هایی آب می گردد که آب شرب وزراعی مردم را تأمین می کند. بسیاری ازکوهها وتپه های این منطقه در اکثر فصول سال پوشیده ازسبزه، چمن، علف وگیاه است که منظرهی دل انگیزی را پدید می آورد. زمین های هموار ودامنه هایی تپه وکوه برای کاشت وبرداشت محصولات زراعی وباغی وساخت خانه های مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد. مشاغل مهم مردم عبارتند از: کشاورزی، دام پروری، تجارت وبرخی شغل های مر تبط با اینها. ازمیان محصولات زراعی وباغی این منطقه می توان به محصولات ذیل اشاره کرد:گندم، جو، عدس، گردو، زرد آلو، سیب، سیب زمینی و... جمعیت چنانکه همه می دانیم افغانستان از زمان تجاوز ومداخلهی مستقیم نظامی وسیاسی امپرا طوری مضمحل شدهی! شوروی سابق سالهاست که دستخوش نا آرامی، جنگ، خشونت ودرگیری بوده وبا بحرانهای مزمن وفراگیر سیاسی اجتماعی واقتصادی روبرو می باشد ودرآن حکومت ودولت مقتدر ونیرومند که تمام بخش های کشور را تحت اختیار وکنترل خود داشته باشد ونهاد وسازمانهای دولتی مشغول انجام وظیفه وخدمت رسانی به مردم باشند وجودندارد. درنتیجه در افغانستان طی چند دههی اخیر دولت توفیق انجام آمارگیری ازجمعیت مردم را پیدا نکرده است! براین اساس فعلا آمار رسمی ودقیق ازنفوس مردم افغانستان دردست نیست. منطقه ما هم از این قاعده مستثنی نمی باشد! یعنی آمار رسمی ازتعداد جمعیت آن وجودندارد. با این وجود اما برخی افراد ومنا بع غیر رسمی مدعی آمار گیری وبدست آوردن تعداد نفوس ویا براورد وتخمین جمعیت آن شده وآمار وارقام متعدد ومختلفی را ارائه داده اند. بالاترین آمارارائه شده ازطرف این افراد وگروهها 7000وکمترین آن 5000 خانوار است که به نظر می رسد با احتساب جمعیت مهاجر آن منطقه گزینهی صحیح همان 7000 خانوار باشد. ادامه...... [ Sun 3 Apr 2011 ] [ 2:57 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
عبدالطیف نوروزی
چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟
بياييد از عشق صحبت كنيم تمام عبادات ما عادت است به بيعادتي كاش عادت كنيم چه اشكال دارد پس از هر نماز دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟ به هنگام نيّت براي نماز به آلالهها قصد قربت كنيم چه اشكال دارد كه در هر قنوت دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟ چه اشكال دارد در آيينهها جمال خدا را زيارت كنيم؟ مگر موج دريا ز دريا جداست چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟ پراكندگي حاصل كثرت است بياييد تمرين وحدت كنيم «وجود» تو چون عين «ماهيت» است چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟ اگر عشق خود علت اصلي است چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟ بيا جيب احساس و انديشه را پر از نقل مهر و محبت كنيم پر از گلشن راز، از عقل سرخ پر از كيمياي سعادت كنيم بياييد تا عينِ عين القضات ميان دل و دين قضاوت كنيم اگر سنت اوست نوآوري نگاهي هم از نو به سنت كنيم مگو كهنه شد رسم عهد الست بياييد تجديد بيعت كنيم برادر چه شد رسم اخوانيه؟ بيا ياد عهد اخوت كنيم بگو قافيه سست يا نادرست همين بس كه ما ساده صحبت كنيم خدايا دلي آفتابي بده كه از باغ گلها حمايت كنيم رعايت كن آن عاشقي را كه گفت: «بيا عاشقي را رعايت كنيم» [ Sat 2 Apr 2011 ] [ 8:24 PM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
بازیافت افسانهی ِ دوستیِ خاله خرسه روزی بود و روزگاری. مردی بود قوی هیکل که گویا در رشته پرورش اندام استاد بود. از آنجا که روزگار چه ها که نمیکند، قرعهی فالِ ِ کار در باغ وحش شهر را به نام او زدند. او ابتدا از خدمت به حیوانات دلگیر بود. اما از آنجا که درب باشگاه از سوی مراجع ذی ربط به علت تخلفات غیرِقابل ذکر، تخته شده بود، او ناگزیر شد برای آن که درآمدی داشته باشد و شرمنده عیالش نشود؛ خدمت رسانی به موجودات جاندار خداوند را قبول کند. از آنجا که او جثهی قوی داشت، رتق و فتق امور حیوانات قوی هیکل را به او سپردند. او مدتی با فیل و شیر و زرافه و گاومیش و خرس و... دمساز بود و برای آنان غذا میبرد و آب میگذاشت و استراحتگاهشان را جارو میکرد و به آنان سرویس حمام میداد و تیمارداری میکرد و ... اما آن زبان بستهها از آنجا که حیوان بودند و معرفت چندانی نداشتند، هی غُر میزدند که کیفیت غذایمان اصلا خوب نیست، غذاهای مانده به ما میدهند و از دِسر و نوشیدنی سرد و گرم هم که خبری نیست. در این میان مرد غُر و لندها را میشنید و به بالاتر از خودش منتقل میکرد اما تاثیری برجای نمی گذاشت. در این میان خرس قوی جثهی قهوهیی رنگی بود که گویا با دیگر حیوانات فرق داشت. او خرس قانع و شکرگزار بود و اهل گِله و شکایت هم نبود. تازه بعضی وقتها به حیوانات گوشتخوار می توپید که گوشت کیلوی خداتومن مگه علف خرسه که توقع دارید روزی پنج وعده به شما بدهند؟ مگر مدیریت باغ وحش از فروش بلیط چقدر درآمد کسب میکند که روزی چند گاو بیگناه و اهلی را برای شما وحشیهای از خدا بیخبر زمین بزند. خرس قهوهیی که ماده بود و به نظر میرسید که از سن زاد و لد هم بازنشسته شده باشد، با این خوشمزهگیها و قضاوتهای پاچهخوارانهاش دل مرد را بدست آورد. ورزشکار دیروز و باغ وحشدار امروز ما بدون هیچگونه هراسی وارد قفس او میشد و زمانی که گونی علف را جلوی او خالی میکرد و خرس مشغول خوردن میشد، کنارش مینشست و هرچه خرس تعارف میکرد که بفرما یه لقمه علف بزن تا روشن بشی، او قبول نمیکرد و میگفت شما نوش جان کنید، من همین الان صرف کردم! خرس میخورد و حرف میزد اما مرد نمیخورد و حرف میزد. خرس برای مرد از زمانی که در جنگل بود حرف میزد، از جوانیهایش صحبت میکرد که سر پرشوری داشت، از جوانمردیهایش میگفت، از مهمان نوازیهایش اغراق میکرد، از وقتی صحبت میکرد که خرس خوش قد و بالایی خاطرخواهش شده بود و باقی ماجرا...مرد هم برایش خالی میبست که زمانی که جوان بود برای مسابقات بینالمللی به چین رفته بود و مدال طلا گرفته بود و همانجا هم یک دختر چینی خاطرخواهش شده بود و باقی ماجرا... خرس از تولههایش حرف میزد و میگفت که در تربیت آنها سنگ تمام گذاشته و از نظر تغذیه هم چیزی برای آنها کم نگذاشته. بیش از همه از تولهی مشکیاش که از شوهر پنجم خدابیامرزش بود یاد میکرد که بر اثر بیماری آنفولانزای خرسی جان خود را از دست داده بود. آن گاه گوشهی چشمانش خیس میشد و سپس با پشت دست پشمالویش اشکش را پاک میکرد و بعد به مرد نگاه میکرد و میدید که مرد هم اشکش درآمده است، آن گاه با پشت دست پشمالوی دیگرش اشک چشم مرد را پاک میکرد. باری، مرد و خرس قهوهایی که مرد به او خاله خرسه میگفت بد جوری چیک تو چیک شده بودند. علاقه و عشق طرفینی باعث شده بود که تا مرد پهلوی خرس نمی نشست، او لب به غذا نمی زد و از آن طرف همین که غروب ساعت کاری مرد تمام می شد، بلافاصله خودش را به قفس خرس میرساند و شروع میکردند به گپ زدن و خالی بستن. خرس با پهلو دراز میکشید و گونی علف را بالش میکرد و زیر سرش میگذاشت و مرد هم سرش را گاهی روی ران و گاهی روی شکم خرس میگذاشت و دراز میکشید و به حرفهای خرس با دقت گوش میداد، گاهی میخندید و گاهی میگریست تا اینکه بالاخره خوابش میبرد. همین که مرد خوابش میبرد، خرس به آرامی بلند میشد و سر مرد را در دست میگرفت و روی دامن خود میگذاشت و به مرد زیرزبانی میگفت که « این دامن پاک است چرا که در زندگی دامنم را به گناه نیالودهام». مرد خروپف میکرد و خرس به چهرهی او خیره میماند،گاهی سرش را نوازش میکرد، گاهی به موهایش حالت میداد، گاهی با سبیل مرد بازی میکرد، و گاهی هم چند موی بدن خودش را میکند و آن را به هم میتاباند و از باب مزاح سر آن را میکرد توی بینی مرد و مرد تکانی میخورد و خیال میکرد مگس داخل بینیاش رفته است. مرد دستی به بینیاش میکشید و خرس از این شوخی بامزه قاه قاه میخندید. اما در آخر کار از این شوخی عذاب وجدان میگرفت و با لوچههای آویزانش چند بوسه آب دار بر صورت مرد می گذاشت به گونهای که تا به حال حتی توله مشکیاش را آن طور نبوسیده بود. روزی همین ماجرا از ابتدا تا اینجایی که گفتیم اتفاق افتاد. خرس بعد از چند بوسه، پاها و باسنش کرخ و بی حس شد و هر چه منتظر ماند تا مرد بیدار شود، او بیدار نشد. خاله خرسه دلش نیامد که او را از خواب نازش بیدار کند، چرا که از صبح علیالطلوع برای لقمه نانی به حیوانات پرخور و پرتوقع باغوحش سرویس دهی داده و خسته شده بود و به آغوش پر مهر و محبت خاله خرسه نیاز داشت. خرس با دو دستش به آرامی سر مرد را از دامنش بلند کرد و با یکی از پاهایش گونی علف را کشید و سر مرد را روی گونی علف گذاشت. گونی از بس که از آن هر نوع استفادهای شده بود، حال و روز خوبی نداشت و آغشته بود با روغن و خاک و لجن. به همین دلیل صدها مگس مشتری پر و پا قرص گونی بودند. خرس وقتی دید سر مرد روی گونی است و از آن طرف هم مگسها دست از گونی و سر و صورت مرد بر نمی دارند، ابتدا پشتش را طرف مرد کرد و گفت که «ببخشید پشتم به شماست»، البته مرد خواب بود و چیزی نشنید. بعد با دُم کوتاهش که موهای کمپشتی هم داشت مگسها را از سر و روی مرد میپراند. چند ساعتی به همین ترتیب گذشت اما مرد هنوز غرق در خواب بود و اگر نبود حرص و ولع خرس در پراندن مگسها، مرد کی میتوانست چنین خواب عمیقی را تجربه کند؟ مرد درخواب بود و خرس درمانده از مقابله با مگسها. هر چه خرس با دمش بیشتر به سر و روی مگس ها میزد، آنها جسورتر میشدند. جست و خیز خرس و مگسها آن قدر ادامه پیدا کرد تا اینکه مگسها موفق شدند خرس را کُفری کنند. خرس فکر بکری به ذهنش زد. او به خیال خود خواست کار مگسها را یکسره کند. از جایش همانند برق جهید اگر چه سن و سالی از او گذشته بود. او از زیر آبخورش بزرگترین سنگ نمک موجود در آنجا را به هر زحمتی که بود بلند کرد و سلانه سلانه آن را به سمت مرد و مگسها آورد. مگسها حول و حوش دهان و بینی مرد بلوایی به پا کرده بودند. خرس دید که مگسها دست از سر کچل مرد برنمیدارند و دید که مرد با درماندگی فقط سوراخهای بینیاش را باز و بسته میکند.لحظهای درنگ نکرد و خواست که احدی از مگسها از حمله او جان سالم بدر نبرند. سنگ نمک را با هر بدبختی که بود تا ارتفاع صورت خودش بالا آورد و با قدرت هر چه تمامتر به سوی بدن نحیف مگسها فرود آورد. مگسها قبل از رسیدن سنگ جا خالی داده و پراکنده شدند. سنگ صورت مرد بینوا را به زمین چسباند.[به علت دلخراش بودن صحنه از توضیح بیشتر معذوریم] خرس سرش را خم کرد تا ببیند چند مگس زیر سنگ نمک کشته شدهاند، اما دید که مگسها دوباره جمع شده و یکصدا فریاد زدند: «آخ جون بچهها، خاله خرسه کله را برامون خورد کرد، حمله!» یکی از مگسها که ویز ویز بلندی میکرد و گویا خرمگس و یا ملکه مگسها بود، شادیانه فریاد کشید : «مغزشو عشقه!» خرس هاج و واج به صحنه خیره شده و بر سر و روی خود چهار دست و پا میزد و میگفت:«خودم کردم که لعنت بر خودم باد». ناگاه ندایی در گوشش طنینانداز شد که میخواند:«دشمن دانا که غم جان بُوَد ، بهتر از آن دوست که نادان بُوَد»
[ Thu 31 Mar 2011 ] [ 1:38 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
سخنان معصومین(ع) دربارۀ نماز
[ Sun 27 Mar 2011 ] [ 9:21 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام [ Sat 26 Mar 2011 ] [ 10:30 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
[ Sat 26 Mar 2011 ] [ 9:51 AM ] [ عبدالطیف نوروزی ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||